نهج‌البلاغه عنوان گزيده‌اي ازسخنان اميرالمؤمنين امام ‏علي‌بن‌ابيطالب (ع)، از همان روز نخست پديدار شدن تأثيري ژرف ‏بر فرهنگ و ادبيات عربي و فارسي گذاشته است. شاعران پيش از ‏تأليف نهج‌البلاغه (سال 400 هـ ) مانند رودكي و فردوسي نيز از ‏سخنان اميرالمؤمنين كه در محيط‌هاي فرهنگي جهان اسلام شايع بوده، ‏متأثر بوده‌اند.‏ دراين نوشتار نخست علل و عوامل اين تأثير گذاري بررسي شده ‏است، سپس نمونه‌هايي از اشعار و آثار نثري شاعران و ‏نويسندگان فارسي از رودكي تا فيض كاشاني ارائه شده است.‏

‏1. مقدمه
نهج‌البلاغه عنوان مجموعه‌اي برگزيده ازسخنان امام ‏علي‌بن‌ابي‌طالب(ع)، است كه درسال‌هاي پاياني سده چهارم به دست ‏ابوالحسن‌محمدالرضي‌الموسوي، اديب و شاعر برجسته سده چهارم ‏هجري، دربغداد گردآوري شده است. ‏
‏ ازهمان روز تأليف تاكنون، اين كتاب تأثير ژرف و گسترده‌اي ‏بر ادبيات عربي و فارسي گذاشته است. اگرچه سخنان امام ‏علي(ع) پيش از گردآوري گزيده‌اي از آن در نهج‌البلاغه، مشهور ‏بوده است و بر اديبان و مورخان و اهل حكمت و دانشمندان ‏رشته‌هاي گوناگون علوم و معارف اسلامي، اعم از عرب زبان و ‏فارسي زبان، تأثير مي‌گذاشته، آثار مكتوب سده‌هاي دوم تا ‏چهارم، و از چهارم به بعد مستقل از نهج‌البلاغه، برخوردار از ‏بخش قابل توجهي از آن سخنان است كه به شكل‌هاي گوناگون از ‏آن‌ها سود جسته‌اند؛ ليكن كتاب نهج‌البلاغه اين تأثيرگذاري را ‏گسترش و ژرفاي بيشتري بخشيد. ‏
براي دريافت اين تأثير و دامنه‌اش بر ادبيات فارسي  و علت ‏مؤثر بودن آن، ناچار به آوردن نكاتي هستيم درباره توان ‏سخنوري و ادبي امام و برخورد ديگران با اين سخنان، شرايط ‏مناسب براي گردآوري نهج‌البلاغه و اوضاع فرهنگي و اجتماعي ‏بغداد در سده‌هاي چهارم و پنجم، شرح حال سيدرضي به كوتاهي و ‏سرانجام به نشان دادن نمونه‌هايي از ادب فارسي در برابر ‏كلماتي از نهج‌البلاغه مي‌پردازيم. ‏

‏2. امام علي (ع) و سخنوري
بـه هريـك از بزرگان بشري و تـاريخ سازان انساني كه ‏بنگري، او را، كم و بيش، داراي بهره‌اي از ادبيات و آفرينش ‏هنري مي‌يابي. از پيامبران گرفته تا دانشمندان، از اصلاح گران ‏تا هنرمندان، از سياست مداران تا خردمندان، همگي سخنوراني ‏اديب و هنروراني عجيب بوده‌اند. ‏
اين حقيقت، در شخصيت امام‌علي‌بن‌ابي‌طالب(ع)، ازهمگان ‏نمايان‌تر است. و در همه شؤون انساني و علمي و ادبي و اعتقادي ‏پيشوايي برجسته است؛ و نهج البلاغه او تاجي درخشان، بر تارك ‏روزگاران. ‏
شيوه بيان او برگرفته از قرآن و سنت نبوي است. استعداد ‏ذاتي و برون مايه صحراي بي‌كران و آسمان درخشان و طبيعت ساده ‏جزيره‌العرب نيز بر موهبت‌هايش افزوده است. ‏
از همان روزگار خود او كه بر منبر فراز شده خطابه‌هاي ‏آتشينش افسردگان را گرما مي‌بخشيد و گمشدگان را  راه مي‌نمود و ‏نشستگان را به تكاپو مي‌انداخت و مردگان را ازگور به قيام ‏وا مي‌داشت، شيفتگان را به حفظ و يادداشت و اقتباس و پيروي ‏برانگيخت. ‏
دوست و دشمن به برتري و يكتايي او در سخنوري و گفتار ژرف ‏و گوهري، يكدل و همداستانند، تا آن جا كه در وصف سخنش ‏گفته‌اند: « ازسخن آفريدگار فروتر، و بر سخن آفريدگان فراتر ‏‏»1‏
در درازناي تاريخ ادبـيات عـرب، اثري به جاودانگي رسيـده ‏و ستايش سخن شناسـان را برانگيخته كه شعله يا شعله‌هايي از ‏گوهري كلام حضرتش، در لابه‌لاي خود، برگرفته است. البيان و ‏التبيين جاحظ، عيون‌الاخبارابن قتيبه، كامل مبرد، العقدالفريد ‏ابن عبد ربه، الامالي ابوعلي قالي و دهها اثر منثور و منظوم، ‏و منشآت ابن المقفع، يحيي بن عبدالحميد، ابواسحاق الصابي، ابن ‏نباته و خطابه‌هاي سخنوران مشرق و مغرب اسلامي گواهان راستين ‏اين گفتارند. ‏
يكي از برجستگي‌هاي پر فروغ سخنان علي(ع): زيبايي لفظ و ‏شيوايي بيان، از جهت ظاهر،  و ژرفايي معنا و هماهنگي ميان ‏لفظ ومعنا، از جهت باطن، و همبستگي و پيوند ميان الفاظ و ‏معني، از جهت نظم و ترتيب است. ‏
شگفت اين كه، به دلايل تاريخي و قراين واقعي، امام(ع) هيچ ‏يك ازخطابه‌ها و كلامش را با آمادگي قبلي، فراهم نساخته، ‏بيشتر آن‌ها را ناگهان در برابر پيشامدي به زبان آورده است. ‏جرج جرداق دراين باره مي‌نويسد: ‏
‏« درخطابه‌هاي ارتجالي و ناگهاني او معجزاتي از انديشه‌هاي ‏استوار با معيارهاي دقيق عقل حكيمانه و منطق پايدار يافت ‏مي‌شود، و در برابر چنين گستردگي و ژرفايي از استواري و دقت و ‏موشكافي آنگاه به شگفتي دچار مي‌شوي كه بداني علي، حتي تا چند ‏لحظه پيش از سخنراني هم، براي آن آمادگي نداشته است»2‏

‏3. شرايط مناسب  براي گرد آوري نهج‌البلاغه
سخنان امام(ع) به جهت زيبايي و شيوايي و گيرايي و گوهر ‏زايي، از همان روزگار گفتار، درميان مردم پراكنده شده در ‏دل‌ها و خردها جاي گزيده بود، ليكن پس از وي، بني اميه، ‏درضمن اقدامات ضد علوي خود، به جلوگيري از گسترش و نقل و ‏نوشتن  سخنان  او  هم مي‌كوشيدند. در روزگار عباسيان ـ‌ چون ‏تظاهر به طرفداري و دوستي علي و خاندان او مي‌كردندـ سخنان ‏او، از نهان گاه دل‌ها و مغزها و كتاب‌ها و گنجينه‌ها بيرون ‏آمده بر زبان‌ها و كتاب‌ها جريان يافت و نقش بست. اين وضع كه ‏دوره حاكميت فرهنگي و سياسي شيعيان و ايرانيان بود ديري ‏نپاييد و با فرمانروا شدن متوكل (233هـ). دست پرورده تركان ‏ماوراء النهر، و فرهنگ ضد ايراني و ضد شيعي و مخالف با عقل ‏و منطق و حاكميت تقليد و حديث، بار ديگر نقل و گزارش سخنان ‏علي(ع) و آموزش و گسترش فرهنگ شيعي ممنوع گرديد، و بردوش ‏دارندگان پرچمش دچار پيگرد دژخيمان و گريزان از مركز قدرت و ‏خلافت شدند. ليكن اين دوره هم، بيش از يك سده تاب ماندن ‏نياورد، اگرچه منابع فرهنگي بسياري را در مركز اسلام و ‏درشعاعي نه چندان محدود، از ميان برداشت؛ و با درآمدن ‏آل‌بويه ايراني و شيعي به بغداد (334 هـ ). بار ديگر خرد‌ ‏ورزي و آزاد انديشي ـ كه دو ستون استوار گسترش و ريشه‌دار ‏شدن دانش و فرهنگ است ـ به بغداد بازگشت. دانشمندان، ‏ازگوشه و كنارهاي جهان اسلام، به آهنگ فراگرفتن هردانشي كه ‏مي‌خواستند، و براي آموختن هرچه مي‌دانستند، و بهره‌ور شده از ‏امكانات فرهنگي، و برخوردار شدن از نعمت آزادي، و به دست ‏آوردن تشويق بزرگان دانش و سياست، و چيدن بار و بر علم و ‏حكمت، روي به بغداد گذاشتند. ‏
در اين روزگار، كه به گفته نويسندگان تاريخ و پژوهشگران ‏در ادبيات، عصر زرين تاريخ علوم اسلامي به شمار مي‌رود(جرجي ‏زيدان، تاريخ ادبيات و زبان عرب، ادوارد گيب، درآمدي ‏برتاريخ ادبيات عربي و...) دانش به چنان اوج و گسترشي دست ‏يافت كه به گفته صاحب مفتاح السعاده، به سيصد رشته در شش ‏باب تقسيم بندي گرديد. ‏
از ويژگي‌هاي اين دوره دانش دوست و دانشمند بودن وزيران و ‏اميران و فرماندهان، شاعر و اديب و مشوق شاعر و اديب بودن ‏اميران و دانشمندان و قاضيان، فراهم بودن محيط آزاد علمي و ‏فرهنگي براي انديشه‌ها، و سرانجام رشد و تكامل انديشه‌ها و ‏بينش‌ها، و شكوفايي و بالندگي آن‌ها، رفاه اقتصادي و آسايش ‏اجتماعي، ظهور دائره المعارف‌ها، تعدد رشته‌هاي دانش، بنياد ‏نهادن دانشگاه‌ها دركنار مسجدها، تاسيس كتابخانه‌هاي بزرگ و ‏بسياري دانشمندان در هر رشته‌اي از علوم است. ‏
اين عصر، از شعر و ادب و شاعران و نويسندگان بر جسته نيز ‏سرشاراست؛ از شاعران مشهور  اين  دوره  مي توان  از: متنبي ‏‏(ف . 354هـ . ) ابوفراس حمداني (ف 357هـ .)، سري الرفاء (ف. ‏‏362هـ .)، سلامي (ف.393هـ .)، سيد رضي (ف. 406هـ .) مهيار ‏ديلمي (ف. 428هـ.) و ابوالعلاء معري (ف. 449هـ .) نام برد. ‏
در نثر و بلاغت نيز افراد برجسته‌اي در آن دوره پرورش ‏يافتند، مانند ابن العميد (ف 360هـ .)، وزير ركن الدوله، ‏ابوبكر خوارزمي (ف 383هـ .) از پيشوايان زبان و نسب، ‏ابواسحاق صابي (ف 385 هـ .) كاتب انشاي خليفه و عزالدوله، ‏صاحب بن عباد(ف 385 هـ .) وزيـر و بـزرگترين ‌مشوق اديبان و ‏شاعران و دانشمندان، بـديع  الزمان همداني (ف 398هـ .) ‏نويسنده مقامات و ثعالبي (ف 429 هـ . ) خاتم مترسلان. ‏
بزرگترين فقيهان و دانشمندان شيعه يعني شيخ صدوق (ف 381 هـ ‏‏.)، شيخ مفيد (ف 413 هـ . ) سيد مرتضي علم الهدي (ف 436 هـ ‏‏. ) و شيخ طوسي (ف 460 هـ . ) با آثار بسيار پربار و ‏بنابراين خود، نيز دراين روزگار مي‌زيستند. ‏
در چنين دوره پربار و بي‌مانندي است كه زمينه از هر جهت ‏براي گسترش و آموزش فرهنگ جاويدان و ژرف و انساني علوي ‏فراهم مي‌گردد، و سيد رضي، شاعر، اديب، سخن‌شناس و دانشمند ‏بزرگ اين روزگار گزيده‌اي از سخنان اميرالمومنين(ع) را گردآوري ‏مي‌كند و نهج‌البلاغه مي‌نامد.‏

‏3. زندگي سيد رضي
شريف ابوالحسن‌محمدالرضي‌الموسوي، درسال 359 هـ . دربغداد ‏متولد شد. نياي پدري او، امام موسي‌الكاظم(ع) امام هفتم، و ‏نياي مادري او امام زين‌العابدين(ع) امام چهارم شيعيان است ‏‏. ‏
پدرش حسين، ابو احمد طاهر ذي‌المناقب، نقابت خاندان ابي‌طالب، ‏امارت حج و نظر در مظالم را بر عهده داشت. معزالدوله بختيار ‏از اميران آل بويه، وي را از اين سمت‌ها بركنار كرد. ليكن حسين ‏تن به خواري نداد. تا اين كه عضدالدوله درسال 369 هـ . وي ‏را دستگير كرده در قلعه فارس به زندان انداخت و دارايي او ‏را مصادره كرد. در آن سال رضي، نوجوان ده ساله كه به سرودن ‏اشعار آغاز نهاده بود، چون شنيد كه مطهربن‌عبدالله وزير ‏عضدالدوله، به پدرش اهانت كرده سخت به خشم آمده قصيده‌اي در ‏هجو مطهر و عضدالدوله، و تهديد وزير، و در ستايش پدر و ‏نياكان پرافتخار خود سرود كه گوياي نبوغ پيشرس وي است. ‏
شرف الدوله درسال 376 هـ . پدرش را آزاد كرد، و ‏بهاءالدوله افزون بر مسؤوليت‌هاي پيشين، نقابت سادات خاندان ‏ابي‌طالب در سراسر كشور را هم به وي داد، ليكن حسين استراحت ‏را برگزيد، و تا هنگام مرگ همه آن مسؤوليت‌ها را به تدريج، ‏به سيد رضي واگذار كرد. ‏
سيد طبعي بلند داشت و هيچ مالي ازكسي نمي پذيرفت، و ‏دراشعارخود خلفا و اميران را برپايه روابط دوستانه، يا ‏منظورهاي سياسي مي‌ستود، لذا در چشم آنان جايگاه بلند و با ‏شكوهي داشت. بهاءالدوله به وي لقب                           ‏‏« رضي ذي الحسبين » داد. ‏
رضي در نزد دانشمندان زمان خود همه دانش‌هاي روزگارش را ‏آموخت. در اشعار عاشقانه او احساساتي آتشين و دريافتي راستين ‏به چشم مي‌خورد، و در غزليات خود كمال عفت و پاكي را رعايت ‏كرده است، و بيشتر اشعار او با زندگي و تأثرات ذهني او پيوند ‏دارد. مرثيه در اشعار سيد جايگاه خاصي دارد. سادگي و متانت ‏كلمات مرثيه‌هاي او، براي جدش امام حسين(ع)، باعث شده بود كه ‏نوحه خوانان، در بغداد و كربلا، آن‌ها را به صورت نوحه ‏مي‌خواندند. ‏
وي در نثر نيز استاد بود، و جز ديوان شعر او، از آثار ‏نثري بسيار، كتاب‌هاي زير، از وي به جاي مانده است:‏
كتاب الخصائص، المتشابه في‌القرآن، مجازات الآثار النبويه، ‏تلخيص‌البيان عن مجازات‌القران، و از همه آن‌ها مهمتر نهج‌البلاغه.‏
وفات او دربغداد، درسال 406 هـ . اتفاق افتاد. 4‏

‏4. تأثير نهج‌البلاغه برادب فارسي
سخنان اميرالمومنين‌علي(ع)، همان‌گونه كه از آغاز بر ادب عربي ‏تأثير گذاشته، بر ادب فارسي نيز از هنگام پيدايي در پايان ‏سده چهارم هجري، تأثير دامنه‌داري داشته است. چنان كه در ‏آثار شاعران فارسي زبان، پيش از تأليف نهج‌البلاغه، يا همزمان ‏و كمي پس از آن، مطالبي مي‌يابيم كه متأثر از سخنان امام ‏علي(ع) است. و اين تأثر بر اثر اعتقادات تشيع يا تسنن هر ‏دو است، ليكن پس از تأليف نهج‌البلاغه، بدان جهت كه اندازه ‏زيادي از سخنان يك‌جا دركتابي زيبا و جذاب گرد آمده بود، همه ‏اديبان جهان اسلام، به هر زباني شعر مي‌سرودند، يا كتابي ‏ادبي و اعتقادي و يا تاريخ، مي‌نوشتند، براي ارزش دادن به ‏اثر خود، يا استفاده حكمي و علمي و عرفاني كردن، يـا مستند ‏و معتبرسـاختن آنها، از كلماتش برمي‌گرفتند، و به شكل تلميح، ‏يا تضمين، يا اقتباس، يا اشاره، يا ترجمه و ديگر انواع صنايع ‏بديعي و بلاغي، در آثار خود  به كار مي بردند. ‏
پيش از آوردن نمونه‌ها از آثار متأثر از سخنان ‏امرالمؤمنين(ع) دو نكته را بايد يادآوري كرد:‏
‏1. آثار منثور مانند اخلاق ناصري، گلستان سعدي، معراج ‏السعاده ملااحمدنراقي از سخنان امام بهره گرفته‌اند، ليكن ‏جزگلستان سعدي، ديگر نوشته‌ها وصف ادبي ندارند، و چون در ‏اين نوشته از تأثير نهج‌البلاغه بر ادبيات سخن رفته، تنها به ‏آوردن نمونه‌اي از گلستان كه اثري كاملا ادبي و هنري است ـ ‏بسنده مي‌شود. ‏
‏2. به اين مناسبت از شاعران دوره صفويه نمونه‌هاي كمتري آورده ‏شد كه در آن دوره شاعران به صورت افراطي و تصنعي و به دور ‏از حوزه هنري و ادبي محض، از سخنان اميرالمؤمنين (ع) سود جسته ‏اند ، بررسي اين موضوع نياز به نوشتار جداگانه و مفصلي ‏دارد كه به هنگام خود دراين باره اقدام خواهد شد. ‏
اينك نمونه‌هايي از آثار ادبي فارسي كه به شيوه تلميح، ‏تضمين، ترجمه، اقتباس يا به ديگر شيوه‌هاي هنري از سخنان ‏اميرالمؤمنين(ع) متأثر شده‌اند:‏
رودكي ، ابوعبدالله . جعفر بن محمد (ف 329 هـ .) سرآمد ‏شاعران پارسي‌گوي روزگار سامانيان مي‌گويد :‏
به چشم دلت ديد بايد جهان كه چشم سـرتـو نبيند نهان
بـدين آشكارت ببين آشـكار نهـانيت را بـرنـهـائي ‏گماني 5‏
وامتنع علي عين البصير؛ فلاعين من لم يره تنكره، و لا قلب من ‏اثبته تبصره .6‏
اندر بلاي سخت پديد آيد فضل و بزرگمردي و سالاري 7‏
كه يادآور اين سخن امام است :‏
في تقلب الاحوال علم جواهر الرجال. 8‏

حكيم ابوالقاسم فردوسي (ف 415 هـ .) از آن جا كه مذهب ‏شيعه اماميه داشته داراي تربيت عقل‌گراي شيعي ايراني بوده ‏است، و از سرچشمه‌هاي معارف تشيع، و به ويژه از سخنان ‏حكمت‌آميز اميرالمؤمنين(ع)، سيراب شده، در اشعار خود از آن‌ها ‏سود جسته است. سلطان محمود و دانشمندان درباري ضد شيعه او، ‏به همين جهت او را رافضي دانستند و مغضوب و بي‌بهره از صله‌هاي ‏سخاوتمندانه سلطان گرديد. و به علت به نظم در آوردن همين ‏مضامين حكمت‌آميز در حماسه جاويد خود، حكيم ناميده شده است. ‏وي در آغاز سخن، در پايان هر داستان، و در ميانه داستان‌ها، ‏هرجا كه مناسب ديده است، از اين فرهنگ پربار، خواننده را ‏بهره‌مند ساخته، مهر جاودانگي و فرزانگي بر كتاب خود زده ‏است. اينك نمونه‌هايي از ابيات متأثر از سخنان اميرالمؤمنين: ‏
درباره جهان گويد: ‏
چو دشمنش گيري نمايدت مهر وگر دوست خواني نبينيش ‏چهر9‏
ومن ساعاها{الدنيا} فاتته، و من قعد عنها و اتته. 10 ‏
لهراسب به پيرامونيان مي‌گويد:‏
شما نيز از اندرز او دست ‏باز مداريد و ازمن مپوشيد ‏راز11‏
اميرالمؤمنين به ياران مي‌گويد:‏
و اما حقي عليكم؛ فالوفاء بالبيعه، و النصيحه في المشهد و ‏المغيب12 . ‏
زنام  و نشان  و  گمان  ‏برتر  است نگارنــده بر شده گوهر است
بــه بـينـنـدگـان ‏آفــريـنـنـده را نبيني مـرنجان دو بيننده را
نـيـابـد بــدو نـيــز ‏انـديـشــه راه كه او برتر از نام و از ‏جايگاه 13‏
سخنان بسياري در توحيد از اميرالمؤمنين، به مضمون اشعار ‏بالا، در نهج‌البلاغه و ديگر منابع نقل شده است، از جمله:‏
الحمدلله الذي بطن خفيات الامور، و دلت عليه اعلام الظهور. و ‏امتنع علي عين البصير سبق في العلو فلا شيء اعلي منه  لم يطلع ‏العقول علي تحديد صفته - تعالي الله عما يقول المشبهون به و ‏الجاحدون له، علوا كبيرا.14‏
الذي ليس لصفته حد محدود و لانعت موجود.15‏
لا تناله الاوهام فتقدره، ولا تتوهمه الفطن فتصوره، و لاتدركه ‏الحواس فتحسه. 16‏
كـه  يزدان  زناچيز چيز ‏آفريد بـدان تا تـوانايي آمـد ‏پـديـد
گـهرها يك انـدر دگـر ‏ساخته زهر  گونه  گردي  ‏برافراخـته
پـديد آمـد ايـن گنبد ‏تـيـزرو شگفتي نـماينده نـو بـه ‏نــو...‏
فلكها  يك  اندر دگر  بسته  ‏شد بجنبيد چون كار پيوسته شد17‏
انشأ الخلق انشاء‌ ، وابتدأه ابتداء ... ثم انشأ سبحانه فتق ‏الاجواء و شق الارجاء و سكائك الهواء فاجزي فيها ماء متلاطما ‏تياره، متراكما زخاره ... فسوي منه سبع سماوات جعل سفلا هنّ ‏موجا مكفوفا و علياهن سقفا محفوظا، و سمكا مرفوعا .... ثم ‏زينها بزينه الكواكب، و ضياء الثواقب. و اجري فيها سراجا ‏مستطيرا، و قمرا منيرا، في فلك دائر، و سقف سائر، و رقيم ‏مائر.18 ‏
اسفنديار سوي كاردانان نامه نوشت كه خدا ما را بيهوده ‏نيافريده است : ‏
سوي كاردانانش نامه نوشت كه ما را خداوند يافه ‏نهشت19‏
ايها الناس اتقوا الله فما خلق امر عبثا فيلهؤ. 20 ‏
رستم درحال خشم بركاووس مي‌گويد:  ‏
كه آزاد زادم نه من بنده‌ام يكي بنده آفريننده‌ام 21‏
اميرالمؤمنين (ع) به امام حسن سفارش مي‌كند كه:‏
ولا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا.22‏
ناصر خسرو قبادياني (394-481هـ .) حكيم و شاعر نامدار، ‏پس ازمتحول شدن در انديشه و نگرش، راهي مصر گـرديده با ‏فاطميان از نزديك آشنا مي شود، و بـه مذهب اسماعيلي ‏مي‌گرايد. ازآن پس هنر شعري خود را در خدمت مذهب و عقيده ‏خود قرار مي‌دهد. اگر چه نهج‌البلاغه درسال 400 هـ . دربغداد ‏تأليف مي‌شود، ليكن چون به سرعت در جهان اسلام شايع گرديد، ‏مي‌توان گفت كه تاسال 430 و 440، سال‌هاي مسافرت ناصر خسرو، ‏قاهره را هم تحت تأثير خود قرار داده است و در اشعار حكيم ‏قبادياني آثاري از سخنان اميرالمؤمنين‌(ع) مشاهده مي‌شود:‏
قيمت هركس به قدر علم او ‏است همچنين گفتست اميرالمؤمنين. 33‏
‏ قيمه كل امريء مايحسنه.24 ‏
بررس به كارها به شكيبايي زيرا كه نصرت است شكيبا ‏را25‏
لايعدم الصبور الظفر، و ان طال به الزمان.26 ‏

باژ گونه كرده عالم پوستين راد مردان بندگان را گشته ‏رام 27‏
لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا.28‏
اي به شبان خفته ظن مبر كه ‏بيا سود گرتو بيا سودي، اين زمانه ‏ز رفتن 29‏
واعلم يابني ان من كان مطيته الليل و النهار، فانه يسار ‏به و ان كان واقفا .... 30‏
مرا بر سخن پادشاهي و امر زمن نيست بل كز رسولست و ‏آل31‏
و انا لامراء الكلام .32‏
‏          روي نيـارم سـوي  ‏جهان كه  نيارم ‏     كاين به سوي  من  بتر ‏ز گرسنه  مارست
هركه بـدانست خـوي او ‏زحـكيمان هـمره ايـن مـا رصعـب رفت ‏نيارست33‏
فانما مثل الدنيا مثل الحيه: ليّن مسّها، قاتل سمّها.‏
مثل الدنيا كمثل الحيه: ليّن مسّها، والسمّ الناقع في جوفها، ‏يهوي اليها الغرّ الجاهل، و يحذرها ذواللبّ العاقل.34 ‏
ناصر خسـرو به‌ راهي مي‌گذشت مست و لايعقل نه چون  ‏ميخوارگان
ديـد قبرستـان و مبـرز رو ‏به رو بـانگ بـر زد گفت كـاي  ‏نـظارگــان
نـعمت دنيـا و نعمت خـواره ‏بـين اينش نـعمت، اينش نعمت ‏خوارگان35‏
وقال(ع) و قد مربقذر علي مزبله: هذا مابخل به الباخلون. ‏
و روي في خبر آخر انه قال: هذا ما كنتم تتنافسون فيه ‏بالامس.36 ‏
ذل بــود بار نهال طمع نيك بپرهيز از اين بدنهال37‏
الطامع في وثاق الذل.38 ‏
يكي مركب است اين جهان بس ‏حرون كه شرش ركاب و عنانش ‏عناست39‏
الا هي{الدنيا}المتصديه العنون، والجامحه الحرون.‏
‏     ره سر يزدان كه دانــد؟ ‏پيمبر ‏        پيمبر سپرده است ‏اين سر به حيدر
عيـبـه اســرار نـبي بـد ‏علـي روي ســـوي عيــبـه ‏اســرار كن 41‏
هم موضع سره ... وعيبه علمه.42‏

پيش از سيدرضي. چند تن از دانشمندان و اديبان، سخنان ‏اميرالمؤمنين(ع) را، كم و بيش، گردآوري كرده‌اند. تنها مجموعه‌اي ‏كه باقي مانده است مائه كلمه جاحظ (ف. 255 هـ . ) است. ‏بسياري از اين صد كلمه در نهج‌البلاغه نيز آمده است. در ‏ادبيات فارسي نيز، تني چند از گويندگان و نويسندگان فارسي ‏زبان، صد كلمه جاحظ را به شعر فارسي در آورده‌اند يا شرح ‏كرده‌اند. از همه آن‌ها مشهورتر« مطلوب كل طالب » رشيدالدين ‏وطواط(ف . 573 هـ .) شاعر فارسي زبان ايراني است كه براي ‏نمونه چند بيت از اشعار او را كه ترجمه كلماتي از صد كلمه ‏است كه در نهج‌البلاغه هم آمده، در زير مي‌آوريم :‏

تـا تـواني مگـرد گـرد طمع اگـر از عقل بـهـره اي ‏داري
زان كه پيوسته مردم طماع بسته باشد به رشتة خواري ‏‏43‏
‏ الطامع في وثاق الذل.44 ‏
آفت عقل مردم از طمع است تا تواني سوي طمع مگراي
چون طمع دست برد بنمايد عقل مردم در او فتد از پاي ‏‏45‏
اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع.46 ‏
هركه را اندك است مبلغ عقل ‏               بيهـده ‏گفتنـش بـود بسيار
مـرد را عـقـل چـون ‏بـيفـزايد درمجامع بكاهـدش گفتـار47‏
اذا تم العقل نقص الكلام.48 ‏
مرد پنهان بود به زير ‏زبـان ‏             چـون بگويد ‏سخن بـدانندش
خوب گـويد ،لبيب گويندش زشت گويد؛ سفيه خوانندش49‏
تكلموا تعرفوا ، فان المرء مخبوء تحت لسانه.50 ‏
اي كه خواهي توانگري پيوست تـا ازآن ره رسي بـه مهتري ‏يي
از خــرد جــوي مهتري زيراك نيست همچون خرد توانگري ‏يي51‏
ان اغني الغني العقل.52 ‏

سنايي (ف 535 هـ .) نخستين شاعري است كه پس از متحول شدن ‏در زندگي، مضامين عرفاني را در شعر وارد كرد. ويژگي ديگر ‏اين شاعر ـ همچون ناصر خسرو ـ تشيع او است. وي سخت تحت تأثير ‏سخنان اميرالمؤمنين مي‌باشد. نمونه‌هايي از اين تأثر:‏
هر كجا داغ بايدت فرمود چون تو مرهم نهي ندارد ‏سود53‏
و اذا لم اجد بدّاً؛ فآخر الدواء الكيّ.54 ‏
آن سرافيل عز و ناز ازعلم ملك الموت ديو آز از حلم  ‏‏55‏
هم ‏آل محمد(ص)‏‏ عيش العلم و موت الجهل، يخبركم حلمهم عن ‏علمهم.56 ‏
هركه تن دشمن است و يزدان ‏دوست داند الراسخون في العلم او ‏است57‏
اين الذين زعموا انهم الراسخون في العلم دوننا، كذبا و ‏بغيا علينا.58 ‏

نظامي گنجوي (535-614 هـ .) نيز، مانند همه شاعران ‏فرزانه، درمثنوي مخزن الاسرار خود كه سراسر پند و اندرز و ‏حكمت است، از سخنان اميرالمؤمنين(ع) بهره گرفته است كه تنها به ‏چند بيت آن به عنوان نمونه اكتفا مي‌شود:‏
خام كن پخته تدبيرها عذر پذيرندة تقصيرها 59‏
عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم.60 ‏

درمثنوي‌هاي ديگر از پنج گنج خويش نيز از اين بهره گرفتن‌ها ‏ديده مي‌شود:‏
از آن سـرد آمد اين كاخ ‏دلاويز كه چون جا گرم كردي گويدت ‏خيز61‏
‏ و أنك في منزل قلعه و دار بلغه.62 ‏

سده هفتم هجري، روزگار ناتواني فرمان‌روايان ايراني و ‏اسلامي، و هنگام تاخت و تاز تاتار و مغولان بي‌فرهنگ از صحرا ‏آمده است. شايد همين امر، يكي از علل و عوامل توجه بيش از ‏هميشه بزرگان دانش و ادب به نهج‌البلاغه است. بيشترين شرح‌ها و ‏ترجمه‌هاي نهج‌البلاغه، در همين سده انجام مي‌گيرد و آثار سه شاعر ‏برجسته ادب فارسي: عطار، مولانا و سعدي، سرشار از اشعاري ‏است كه از سخنان حكمت‌آميز امام علي(ع) متأثر شده‌اند. براي ‏نمونه از هريك چند بيت آورده مي‌شود. ‏
عطار نيشابوري (مقـ . 618 هـ . ) درمثنوي عارفانه ‏منطق‌الطير گويد:‏
جمله جانها زـ كنهت بي نشان انبيا بــرخـاك راهت ‏جـانفشان
عقــل اگر ازتو وجودي پي ‏برد ليك هـرگز ره بـه كنهت كي ‏برد
‏ هــركسي از تـو نشاني داد ‏باز ‏  خود نشانت نيست اي داناي ‏راز 63‏
الذي لايدركه بعد الهمم، و لايناله غوص الفطن. الذي ليس ‏لصفته حد محدود، ولانعت موجود.64 ‏
آن زمان كـو را نهان جـويي ‏عيان و آن زمان كوراعيان جـويي ‏نهان
گـر عـيـان جــويي نهان ‏آنگه بـود ورنـهان جـويي عـيـان ‏آنـگـه بود
ور به هم جويي چو بيچون ‏است او آن زمان از هر دوبـيرون  ‏است او65‏
ويكون ظاهراً قبل ان يكون باطناً ... و كل ظاهر غيره ‏غيرباطن، و كل باطن غيره غير ظاهر....66 ‏
آنچه گــويي و آنچه دانـي ‏آن تـويي خويش را بشناس صد چندان ‏تويي
تــو بــدو بشناس او رانـي ‏بـه خـود راه از او خــيـزد بــدوني ‏از خــرد
واصفـان را وصـف او درخورد ‏نيسـت لايـق هرمــرد و هر ‏نـامــرد نيست
عـجـز ازآن هــمراه شد ‏بــا مـعرفت كــونه درشرح آيــد و ني ‏درصفت
قسم خلق ازوي خيــالي بـيش ‏نيست زو خبردادن محــالي بيش ‏نيست67‏
لم يطلع العقول علي تحديد صفته، ولم يحجبها عن واجب معرفته؛ ‏فهو الذي تشهد له اعلام الوجود علي اقرار قلب ذي الجحود؛ ‏تعالي الله عما يقوله المشتبدّهون به والجاحدون له علوا كبيرا.68‏
عـــقل را دركـنـج وصلش ‏راه نيست علــــم نـيـز از سـر او ‏آگــاه نيست
عــقل درســوداي او ‏حيــران بـمانـد جان ز عجز انگشت در دنـدان ‏بمـاند
هين مكن چندين قياس اي حق ‏شناس زآنـكه نـايد كــار بـيچون  ‏درقـياس
درجلالش عـقل و دل حـيـران ‏بـمانـد تـابــدير انـگشت بــر ‏دنــدان بـماند
دركمـالش عـقـل و جـان ‏فـرتوت شد عقل حيران گشت و جان مبهوت ‏شد
هــرچه آن موصوف شـد آن كي ‏بود بـا مـنـت آن گفتن آســان ‏كـي بـود
آن مگـو چــــون دراشــارت ‏نـايـدت دم مــزن چــون درعبــارت ‏نـايدت
نــه اشـارت مي پـــذيـرد ‏نــي بـيـان نـي كسي زو علــم دارد نـي ‏نشـان 69‏
ولا تقدر عظمه الله سبحانه علي قدر عقلك فتكون من الهالكين، ‏هوالقادر الذي ‏‏. 70‏
وكمال الاخلاص له نفي الصفات عنه، لشهاده كل صفه أنها ‏غيرالموصوف، و شهاده كل موصوف أنه غيرالصفه ‏و من اشار ‏اليه فقد حده ‏‏. 71‏
بي نهايت گر كناري داشتي بيعدد حصر و شماري داشتي 72‏
ومن اشار اليه فقد حده و من حده فقد عده.73 ‏
از  صحابه گر  شدي  كشته  ‏كسي حيدر كــرار غـم خــوردي ‏بسي
تــاچــرا  منهم  نـگشتم ‏كشته نيز خوارشد در چشم من جان عزيز
خواجه گفتي چه فتاده است اي ‏علي شر ترا يخني نهاده است اي علي ‏‏74‏
فقلت: يا رسول‌الله، ما هذه الفتنه التي اخبرك الله تعالي بها؟ ‏فقال: يا علي إن امتي سيفتنون من بعدي.  فقلت: يا رسول‌الله: ‏اوليس قد قلت لي يوم احد حيث استشهد من استشهد من المسلمين، ‏وحيزت عني الشهاده، فشقّ ذلك علي، فقلت لي: « ابشر، فانّ ‏الشهاده من ورائك ؟»‏

مولانا جلال الدين محمد مولوي (ف 672 هـ . ) عرفان را از ‏درياي بي كران معرفت مولا علي(ع) برگرفته است ، چنان كه خود ‏گويد: ‏
راز بـــرگــو اي علــي ‏مـــرتـضي اي پس از سوء القضاء حسن ‏القضا
يــاتـو واگو آنچه عقلت ‏يـافته است يــا بگويـم آنچه بــرمن ‏تــافته است
ازتو برمن تافت، چون داري ‏نهان؟ مي فشاني نــور چــون مه ‏بي زبان76‏
‏ بنابراين، وي بيشتر از هرشاعر و عارف ديگري، تحت تأثير ‏سخنان اميرالمؤمنين (ع) است . دراين جا تنها به ذكر چند نمونه ‏اكتفا مي‌شود؟
اي شده اندر سفر با صد رضا خود به پاي خويش تا سوء ‏القضا77‏
و ربّ ساعٍ في ما يضّره .78‏
رگ رگ است اين آب شيرين و ‏آب شور درخلايق مي رود تا نفخ ‏صور79‏
انما فرق بينهم مباديء طينهم، و ذلك انهم كانوا فلقه من ‏سبح ارضٍ وعذبها .... ‏
از قضا سركنگبين صفرا نمود روغن بادام خشكي مي فزود ‏‏81‏
ربما كان الدواء داء و الداء دواء.82‏
آدمي مخفي است درزير زبان اين زبان پرده است بردرگاه ‏جان83‏
المرء مخبوء تحت لسانه.84  ‏
مقتبس شو زود چون يابي نجوم گفت پيغمبر كه اصحابي نجوم85‏
البته مرادش اين حديث نبوي است كه فرمود: اصحابي ‏كالنجوم، فبديايهم اقتديتم اهتديتم.  (احاديث مثنوي ،19)‏
و اميرالمؤمنين نيز مي‌فرمايد: ألا ان مثل آل محمد، ‏صلي‌الله‌عليه‌وآله، كمثل نجوم السماء. اذا خوي نجم، طلع نجم ....86 ‏
خواب بيداريست چون بادانش ‏است واي بيداري كه با نادان ‏نشست87‏
نوم علي يقين خير من صلاه في شكّ.88 ‏
پـس كلام پـاك در دلهـاي كور مي نپايد مي‌رود تا اصل ‏نور89‏
خذ الحكمه أنَّي كانت؛ فان‌الحكمه تكون في صدرالمنافق، فتلجلج في ‏صدره حتي تخرج فتسكن الي صواحبها في صدرالمومن .90‏
اندر اين فسخ عزايم و آن همم درتماشا بوده بر ره هر قدم ‏‏91‏
عرفت‌الله سبحانه بفسخ العزائم، و حل العقود و نقض الهمم.92 ‏
حـق همي گــويد چه آوردي ‏مرا انــدرين مهلت كــه دادم ‏مـر ترا
عمر خود را درچه  پايان ‏برده اي قوت و قوت در چه  فاني ‏كرده اي
گــوهر ديــده كجا فرسوده ‏اي ؟ پنچ حس را در كـجا ‏پــالوده اي؟93‏
اشاره به حديثي است كه هم از رسول خدا (ص) نقل شده است، ‏و هم از اميرالمؤمنين(ع) كه: ‏
لايزول قدم ابن آدم حتي يسأل عن عمره فيم افناه، و عن ‏شبابه فيم ابلاه، و عن ماله من اين اكتسبه، و فيم انفقه و ‏عما عمل فيما عمل ؟94‏

ديو گر گست و تو همچون ‏يوسفي دامـن يـعقوب مـگــذار اي ‏صفي
گــرگ اغلـب آنــگهي ‏گـيـرا بـــود كز رمه شيشك به خود تنها ‏رود95‏
فان الشاذ من الناس للشيطان، كما أن‌الشاذ من‌الغنم للذئب. ‏‏96‏
مـــشورت كن بــا گــروه ‏صالحـان بــر پيمبر امــر ‏شــاورهــم بــدان
امــرهـــم شــورا بــراي ‏ايــن بــود كــز تشاور سهــو و كژ كمتر ‏شود
كايـن خردها چون مصابيح ‏انـور است بيست مصباح ازيكي روشن ‏تراست
مــشورت ادراك و هــشياري ‏دهــد عقل‌ها مـرعقل را يـــاري ‏دهــد97‏
من استبد برأيه هلك ، و من شاور الرجال شاركها في عقولهم.98 ‏

سعدي شيرازي (ف. 690 هـ . ) عارف، اديب و دانشور بزرگ قرن ‏هفتم، پس از بازگشت از جهان‌گردي علمي خود، حاصل تجربيات ‏گران‌بهاي خود را در گلستان و بوستان به نثر و نظم درآورده ‏است. گويي گلستانش، شعبه‌اي از باغ پر از گل و ريحان خوش بوي ‏نهج‌البلاغه، درلفظ و معني است. اينك نمونه‌هايي از هر دو:‏
منت خداي را، عز و جل، كه طاعتش موجب قربت است، و به شكر ‏اندرش مزيد نعمت. هر نفسي كه فرو مي‌رود ممد حيات است و چون ‏برمي‌آيد مفرح ذات. پس در هر نفسي دو نعمت موجود است، و بر ‏هر نعمتي شكري واجب ‏
ازدست و زبان كه برآيد كز عهدة شكرش به در آيد99‏
الحمدلله الذي لايبلغ مدحته القائلون، و لايحصي نعماء ه ‏العادون، و لايؤدي حقه المجتهدون.100‏
صياد بي روزي در دجله ماهي نگيرد، و ماهي بي اجل درخشكي ‏نميرد.101 ‏
فليس كل طالب بمرزوق ، ولاكل مجمل بمحروم.102 ‏
منعم به كوه و دشت و ‏بيابان غريب نيست هــرجـا كه رفت خيمه زد و ‏خوابگاه ساخت
وآن را كه بــرمراد جهان ‏نيست دسترس در زاد و بوم خويش غريب است و ‏ناشناخت103‏
الغني في الغربه وطن ، والفقر في الوطن غربه.104 ‏
رفيقي كه غايب شد اي نيك ‏نام دو چيز است از او بر ‏رفيقان حرام
يكي آن كه مالش به باطل ‏خورند دگــر آن كه نــامش بـه ‏زشتي برند105‏
لايكون الصديق صديقا حتي يحفظ اخاه في ثلاث: في نكبته، و غيبته ‏و وفاته.106 ‏
تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد107‏
تكلموا تعرفوا؛ فان المرء مخبوء تحت لسانه.108 ‏
فرا مي نمايم كه مي نشنوم مگر كز تكلف مبرا شوم 109‏
من اشرف اعمال الكريم غفلته عما يعلم .110‏
قناعت توانگر كند مرد را خبر  كن  حريص  جهانگرد  ‏را111‏
كفي   بالقناعه   ملكا.112 ‏
حكمت محض است اگر لطف جهان ‏آفرين خاص كند بنده اي مصلحت عام ‏را 113‏
إن‌الله عبادا يختصهم‌الله بالنعم لمنافع العباد؛ فيقرها في ‏أيديهم مابذلوها؛ فاذا منعوها نزعها منهم، ثم حولها الي ‏غيرهم.114‏
دو چيز طيـره عقل است؛ دم ‏فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت ‏خاموشي 115‏
لا خير في الصمت عن الحكم، كما انه لاخير في القول بالجهل116 ‏
حكما گفته‌اند: توانگري به قناعت به از توانگري به ‏بضاعت.117 ‏
القناعه مال لاينفد. 118‏

اثرديگري از قرن هفتم به نام «خردنماي جان افروز » نوشتة ‏ابوالفضل يوسف بن علي مستوفي به دست آمده است كه وي با خوش ‏ذوقي، كلمات قصار حكمت آميز اميرالمؤمنين (ع) را به شرح و ‏ترجمه پرداخته سپس با چند بيت از شاهنامة حكيم سخن فردوسي، ‏برابر ساخته است كه براي نمونه يك قطعه از آن آورده ميشود. ‏
اذا تغيرالسلطان تغيرالزمان: چون بگردد سلطان ازحال خود، ‏بگردد روزگار. فردودسي...:‏
مـبــادا كـــه بــيـداد ‏آيــد زشــاه كـه گـــردد زمــانه سراسر ‏تبـاه
نــزايد بــه هــنگام بــر ‏دست گور بـــود بچه بــاز را چــشم ‏كــور
شــود درجــهان چشمة آب ‏خشك ‏    نيابد بــه نــافه ‏درون بوي مشك119‏

شيخ محمود شبستري (ف 718 هـ . ) شاعر و عارف برجسته سده‌هاي ‏هفتم و هشتم . ‏
توبستي عقد و عهد بندگي دوش ولي كردي به ناداني فراموش
كلام حق بدان گشته است منزل كه با يادت دهد آن عهد اول ‏‏120‏
لما بدل اكثر خلقه عهدالله اليهم فجهلوا حقه، و اتخذوا ‏الانداد معه، و اجتالتهم الشياطين عن معرفته ... فبعث فيهم ‏رسله، و واتر اليهم انبياء، ليستأدوهم ميثاق فطرته، و ‏يذكروهم منسي نعمته .... 121‏
اهــل تشبيه نـحس  يــاوه ‏دراي چـون خــودي را گرفته‌اند ‏خداي
يــا ز تــعطيـــل در ضـلال ‏افتـي يــا زتـشبـيــه در ‏وبـــال افــتي
و آنــكه تشبيه داشت يـــا ‏تعطيل ‏   نيست بـرجـــاده ســواء ‏سبـيـل 122‏
‏ بين مشبه لله بخلقه ، او ملحدفي اسمه.123 ‏
همه اخلاق نيكو در ميانه است كه از افراط و تفريطش ‏كرانه است
ميانه چون صراط مستقيم است زهــر دو جانبش قــعر جحيم ‏است124‏
اليمين و الشمال مضله، و الطريق الوسطي هي الجاده.125‏
عـــقل مــخلوق ره بـــدان ‏نــبــرد مـــرغ فكــر در هـــواي ‏او نـپـــرد
ذات  حق كامل است و فــوق ‏كمال نرسد كس در او بــه وهم و ‏خـيـال126‏
چــه نسبت خــاك را بــا ‏عالم پاك كه ادراك است عجز از درك ‏ادراك127‏
وانك انت الله الذي لم تتناه في العقول فتكون في مهبّ فكرها.128‏
‏ لايدرك بوهم ، و لايقّدر بفهم.129 ‏
دراين تسبيح و تحليلند دائم بدين معني همي باشند قائم130‏
فملأ هن اطواراً من ملائكته، منهم سجود لايركعون، و ركوع ‏لاينتصبون، وصافون لا يتزايلون، و مسبّحون   لايسأمون.131‏

حافظ شيرازي (ف 790 هـ .) عارف بزرگ قرن هشتم نيز ازاين ‏اثر پذيري به دور نمانده است كه تنها به يك نمونه از اشعار ‏او بسنده مي‌شود:‏
صبر وظفر هر دو دوستان قديم ‏اند براثر صبر نوبت ظفر آيد132‏
لايعدم الصبور الظفرو ان طال به الزمان.133 ‏

جامي، نورالدين عبدالرحمان (ف 898 هـ .) خاتم الشعرا و ‏عارف قرن نهم نيز از نهج‌البلاغه متأثر است:‏
خاتم صبر كه عالي گهرست نقش آن من صبر قد ظفر است134‏
‏ شاهد آن در ذيل شعر حافظ گفته شد. ‏
رنج طلب را همه برخود مگير يطلبك الرزق كما تطلبه135‏
و اعلم يا بني، ان الرزق رزقان :رزق تطلبه و رزق يطلبك، ‏فإن انت لم تأته أتاك .136‏
انوار عزت تومنزه زكيف و ‏كم الوان نعمت تو مبرا زحصر و ‏حد137‏
‏... ولا يحصي نعماء ه العادّون.138 ‏
عقل از تو چه دريابد تا ‏وصف تو انديشد درعقل نمي‌گنجي در وصف ‏نمي‌آئي139‏
لم يطلع العقول علي تحديد صفته.140 ‏
دست به دامان آن زن كه ‏نباشد جز به محمد مآل آل محمّد ‏‏(ص)141‏
انظروا أهل بيت نبيكم، فالزموا سمتهم و اتبعوا اثرهم.142 ‏

اگرچه ادبيات از عصر صفوي به بعد به شيوه اغراق آميزي، ‏مضامين ديني مذهب تشيع را در خود مي‌گنجاند، ليكن به نسبت ‏دوران قبل از آن تا جامي، ارزش هنري و ادبي بالايي ندارد. ‏تنها چند شاعر و عارف برجسته از دوران صفوي ، به شكلي ‏عالمانه حكمت‌هايي از نهج‌البلاغه را در اشعار خود گنجانيده‌اند ‏كه از هريك نمونه‌هايي آورده مي‌شود. ‏
وحشي بافقي، كمال‌الدين (991-939 ه.)‏
درعلــم نبـي غيـر از علي ‏كيست زهستي مدعا غير از علي چيست ‏؟
‏           رهـي از ‏آفــرينش مــدعا تـــــو در گنجينـه سـر خــدا ‏تــــو؟143‏
نحن الشعار و الاصحاب، والخزنه والابواب.144 ‏
هم موضع سره ... و عيبه علمه.145 ‏
زنـــده بــاقي احـــد ‏لايــزال حـي تــوانــا صـمــد ‏ذوالـجــلال
بيند و گويد نه به‌چشم و ‏زبان زو شده موجود هم اين  و هم ‏آن146‏
ما وحده من كيفه ... ولاصمده من أشاراليه وتوهمه ... الذي ‏لايحول و لايزول ... يخبر لابلسان و لهوات ... يقول لمن اراد كونه: ‏‏« كن فيكون »147 ‏

مولا فتح الله كاشاني (ف 988 هـ . ) عارف قرن دهم، در ‏روزگار شاه طهماسب صفوي مي‌زيسته و چند تفسير از جمله تفسير ‏مشهور منهج‌الصادقين را بر قرآن نوشته است. وي علاوه بر تفسير ‏قرآن، نهج‌البلاغه را هم تحت عنوان     « تنبيه الغافلين و ‏تذكره العارفين » به فارسي ترجمه و شرح كرده است.148 وي درضمن ‏ترجمه و شرح خود، برخي از سخنان را به نظم فارسي در آورده ‏كه چند نمونه از آن‌ها در زير مي‌آيد. ‏
شماره خطبه‌ها و ديگر سخنان اميرالمؤمنين كه در اين شرح با ‏ديگر متون نهج‌البلاغه تفاوت دارد، به ترتيب همين كتاب:« تنبيه ‏الغافلين » يادآوري مي‌شود. ‏
‏            عـقل ها ‏عــاجزند از اوصـافـش ‏             فــكر بيهوده ‏مي زنــد لافش
‏            عـقل عقلست و ‏جان جانست او آنچــه زو برتر است آنست ‏او149‏
الذي لايدركه بعد الهمم، ولايناله غوص الفطن.150 ‏
مبرا ذات پاكش از انيسي معرا و منزه ازجليسي151‏
متوحد أذلا سكن يستأنس به، و لايستوحش لفقده.152 ‏
هركس نكند پند عزيزان ‏درگوش بسيار بخايد سرانگشت ‏ندامت153‏
واقبلوا النصيحه ممن اهداها أليكم، و اعقلوها علي ‏أنفسكم.154 ‏
به شيرين زباني و لطف و ‏خوشي ‏ تواني كه پيلي به مويي كشي ‏‏155‏
البشاشه حباله الموده.156 ‏
گرنهان دارد كسي سري ،توان ‏دريافتن دركنار روي آن كس يا ‏دراثناي زبان157‏
ما أضمر أحد شيئا الا ظهر في فلتات لسانه و صفحات وجهه.158‏
گر ندانند ازقصور خويش ‏چيزي مردمان دشمن آن چيز باشند آشكارا و ‏نهان159‏
الناس أعداء ما جهلوا.160 ‏
چون طمع بر قبه خضرا ‏برافرازد علم عقل‌هاي زيركان  ازپا در ‏افتد در زمان161‏
اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع.162 ‏

فيض كاشاني، ملامحسن (1091-1007 هـ . ) وي نيز از عرفاي ‏بزرگ دوره صفويه است. اين عارف بزرگ معارف سرشار از حكمت ‏اميرالمؤمنين را به نظم كشيده كه نمونه‌اي از آن در زير آورده ‏مي‌شود:‏
عرفان طلب نخست و پس آنگاه ‏بندگي بي معرفت عبادت عابد تمام ‏نيست163‏
اول‌الدين معرفته، و كمال معرفته التصديق به، و ‏كمال‌التصديق به توحيده. 164‏
‏       مسجود هرفرشتـه و ‏محبــوب روح قدس ‏      يا رب چـه گوهر است ‏نهان زير خاك ما
فيض از زبان خويش نمي‌گويد ‏اين سخن حـرفي است از زبــان امامان ‏پـــاك ما165‏
فقال سبحانه ... و هوالعالم بمضمرات القلوب و محجوبات ‏الغيوب ... « اني خالق بشرا من طين، فاذا سويته و نفخت  فيه ‏من روحي فقعوا له ساجدين ... ».‏
‏       چشـم بصيرتت بخــود ‏نور پذير كي شود ‏       نــور بصيـرت دل از ‏صـاحب انما طلب
شــرع سفينه نجات، آل رسـول ‏ناخدات ساكن اين سفينه شو دامن ‏ناخدا طلب167‏
اشاره است به آيه: « انما وليكم‌الله والرسول و الذين ‏‏. » ‏‏5 المائده، و حديث نبوي:« انما مثل اهل بيتي مثل سفينه النوح ‏و سخنان اميراالمؤمين(ع): ‏
‏« ايهاالناس، شقوا امواج الفتن بسفن النجات ‏‏.»168 و ‏نيز اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد: « انظروا اهل بيت نبيكم، ‏فالزموا سمتهم، اتبعوا أثرهم ».169 ‏
ايمان درست عشق كايشان ‏دارند هــرچند كه ظاهري پريشان ‏دارند
مفتاح حقايقي كه مي جويي ‏فيض ز يشان غافل مشو كه ايشان ‏دارند170‏
اين دو بيتي در وصف پرواپيشگان است با اقتباس از سخن ‏اميرالمؤمنين كه مي‌فرمايد:‏
فينظر اليهم الناظر فيحسبهم مرضي و ما بالقوم من مرض، و ‏يقول خولطوا ولقد خالطهم امر عظيم.171 ‏
اقتباس از مضامين سخنان حكمت‌آميز و سرشار ازعرفان ‏اميرالمؤمنين، نه منحصر به همين شاعران است و نه منحصر به اشعار ‏شاعران، بلكه همه شاعران و اديبان فارسي زبان، و همه عارفان ‏و حكيمان و نويسندگان و شاعران مسلمان، به هر زباني، از ‏اين حكمت‌ها و گوهرهاي زندگي بخش و انسان ساز، آثار خود را، ‏آراسته و مزين كرده‌اند كه در اين نوشتار تنها به نمونه‌هايي ‏از اشعار بسنده شد. تتبع در آثار همه شاعران، از آغاز ‏تاكنون، و در آثار همه نويسندگان، نياز به فرصتي بيشتر و ‏نوشتاري گسترده دارد. اميد است ديگران اين راه را بپيمايند ‏و به مقصد نهايي برسند. ‏

‏5. خلاصه و نتيجه‌گيري
اميرالمؤمنين امام علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) در رويارويي با نيازها، ‏پرسش‌ها، دشواري‌ها و پيشامدها سخناني به زبان آورده كه هم ‏از لحاظ لفظ زيبا و جذاب و سرشار از فصاحت بود، و هم از نظر ‏محتوا و معنا حكمت آميز و آموزنده. لذا از همان روزگار ‏زندگاني اميرالمؤمنين(ع) شيفتگان سخنانش به حفظ و كتابت و نقل ‏آنها همت مي‌گماشتند، و شمار قابل توجهي از گردآورندگان حديث و ‏نويسندگان و اديبان و شاعران، سخنان آن بزرگوار را زيور بخش ‏آثار و گفتار خود مي‌كردند. پس از اينكه اديب سخنور و ‏دانشمند سخن شناس، سيد رضي درسال 400هـ . گزيده‌اي از سخنان ‏اميرالمؤمنين(ع) را در مجموعه‌اي به نام نهج‌البلاغه گرد آورد، ‏شاعران و نويسندگان بيشتري، در زبان عربي و فارسي، به ويژه ‏از ميان عارفان و شاعران حكيم، به اقتباس و تضمين و تلميح و ‏ترجمه آن سخنان پرداختند. ‏
در اين نوشتار متأثر شدن ادبيات فارسي، به ويژه دربخش ‏شعر، با نقل آثاري از شاعران و بزرگان زبان فارسي، از ‏رودكي تا فيض كاشاني، يعني از عصر ساماني تا صفوي، به عنوان ‏نمونه نشان داده شده است. ‏
بديهي است اين بررسي جامع و كامل نيست، زيرا گردآوري همه ‏آثاري كه از سخنان اميرالمؤمنين(ع) به گونه‌اي متأثر شده‌اند، ‏نياز به تأليف چندين جلد كتاب دارد و از عهده اين نوشتار ‏بيرون است. به اميد آنكه پژوهش‌گران اين كار كوچك و ناقص را ‏دنبال كنند و به كمال رسانند. ‏

يادداشت‌ها
‏1. ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 1، مقدمه، ص 24‏
‏2. جرداق، جرج، روائع نهج‌البلاغه، ص 9 ‏
‏3. زيدان، جرجي، تاريخ آداب اللغه العربيه، ج 2، ص 541‏
‏4.  زندگي سيدرضي برگرفته ازمنابع زير است :‏
رضي، سيد، ديوان اشعار(2جلد)، وزارت فرهنگ و ارشاد ‏اسلامي، تهران، بي تا ‏
ضيف، شوقي، تاريخ الادب العربي، ج 5 ‏
جعفري، سيد محمد مهدي، سيدرضي، طرح نو، تهران، چاپ دوم ‏‏1378 ‏
‏5. رودكي، ديوان، به تصحيح سعيد نفيسي، بي تا، بي نا، ص ‏‏15‏
‏6. نهج‌البلاغه، ط 49 ‏    ‏7. ديوان، ص 215‏
‏8. نهج، ح 217‏    ‏9. شاهنامه (چاپ مسكو)، ‏ج 4، بيت 3214‏
‏10. نهج، ط 82‏    ‏11. شاهنامه، ج 4 بيت ‏‏3158‏
‏12. نهج، ط 34‏    ‏13. شاهنامه، ج1، بيت‌هاي ‏‏4 تا 6 ‏
‏14. نهج، ط 49 ‏    ‏15. همان، ط 1‏
‏16. همان، ط 186‏    ‏17. شاهنامه، ج 1 آفرينش ‏عالم  ‏
‏18. نهج، ط 1 ‏    ‏19. شاهنامه، ج 4، بيت ‏‏826 ‏
‏20. نهج، ح 370    ‏    ‏21. شاهنامه، ج 2، ‏بيت 526‏
‏22. نهج، وص 31‏    ‏23. تحليل اشعار ناصر ‏خسرو، ص98‏
‏24. نهج، ح 81‏    ‏25. تحليل اشعار، ص26 ‏
‏26. نهج، ح 153‏    ‏27. ديوان ناصر خسرو، ‏ص93 ‏
‏28. نهج، ط 108‏    ‏29. ديوان، ص
‏30. نهج، وص 31‏    ‏31. ديوان، ص87 ‏
‏32. نهج، ط 233‏    ‏33. ديوان، ص52‏
‏34. نهج، 68 و ح 119‏    ‏35. ديوان، ص 507‏
‏36. نهج، ح 119‏    ‏37. ديوان، ص 348‏
‏38. نهج، ح 226‏    ‏39. ديوان، ص
‏40. نهج، ط 191‏    ‏41. ديوان، ص 214 و 308‏
‏42. نهج، ط 2‏   ‏             ‏ ‏43. رشيد وطواط، ‏مطلوب كل طالب، ص 126‏
‏44. نهج، ح 226‏    ‏45. مطلوب، ص 127‏
‏46. نهج، ح 219‏    ‏47. مطلوب، ص 93‏
‏48. نهج، ح 71‏    ‏49. مطلوب، ص 70‏   
‏50. نهج، ح 192‏    ‏51. مطلوب، ص 125‏
‏52. نهج، ح 38‏    ‏53. حديقه الحقيقه، ص 453‏
‏54. نهج، ك 160‏    ‏55. حديقه، ص 453‏
‏56. نهج، ط 239‏    ‏57. حديقه، ص 245‏
‏58. نهج، ط 144‏    ‏59. نظامي، مخزن الاسرار ‏،ص
‏60. نهج، ح 250‏    ‏61. نظامي، خسروشيرين ، ص ‏
‏62. نهج، وص 31‏    ‏63. عطار نيشابوري، منطق ‏الطير، مقدمه ‏
‏64. نهج، ط 1‏     ‏65. عطار، منطق الطير، ‏مقدمه ‏
‏66. نهج، ط 65‏    ‏67. عطار، منطق الطير، ‏مقدمه ‏
‏68.  نهج، ط 49‏    ‏69. عطار، منطق الطير، ‏مقدمه ‏
‏70. نهج، ط 91 (الاشباح)‏   ‏71. همان، ط 1‏
‏72. عطار، منطق الطير، مقدمه ‏   ‏73. نهج، ط 1‏
‏74. عطار، منطق الطير، مقدمه ‏   ‏75. نهج، ط 156‏
‏76. مولانا جلال الدين، مثنوي، دفتر اول ‏  ‏77. همان ‏
‏78. نهج، وص 31‏    ‏79. مثنوي، دفتراول
‏80. نهج، ك 234‏    ‏81. مثنوي، دفتر اول
‏82. نهج، وص 31‏    ‏83. مثنوي، دفتر دوم، بيت ‏‏845‏
‏84. نهج، ح 148‏    ‏85. مثنوي، دفتر اول
‏86. نهج، ط 100‏    ‏87. مثنوي، دفتر دوم ‏
‏88. نهج، ح 97‏    ‏89. مثنوي، دفتر دوم ‏
‏90. نهج، ح 79‏    ‏91. مثنوي، دفتر ششم ‏
‏92. نهج، ح 250‏    ‏93. مثنوي، دفتر سوم ‏
‏94. ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 4، ص 532‏ 
‏95. مثنوي، دفتر ششم ‏    ‏96. نهج، ك 127‏
‏97. مثنوي، دفتراول، ب 638‏   ‏98. نهج، ح 154‏
‏99. سعدي، گلستان، ديباچه ‏   ‏100. نهج، ط 1‏
‏101. گلستان، باب سوم، ص118 ‏   ‏102. نهج، وص ‏‏31‏
‏103. لستان، باب سوم، ص120‏   ‏104. نهج، ح 56‏
‏105. بوستان، باب هفتم، ب 3065 و3066 ‏  ‏106. نهج، ‏ح 134‏
‏107. گلستان باب اول، ص 59‏   ‏108. نهج، ح 148 ‏
‏109. بوستان، باب چهارم، ب2362 ‏  ‏110. نهج، ح 222‏
‏111. بوستان، بيت 2704‏   ‏112. نهج، ح 229‏
‏113. گلستان، ديباچه ‏    ‏114. نهج، ح 425‏
‏115. گلستان، ديباچه، ص53 ‏   ‏116. نهج، ح 471‏
‏117. گلستان، باب هشتم ‏   ‏118. نهج، ح 475‏
‏119. خردنماي جان افروز، ص 20، قطعة 10 ‏ ‏120. شيخ محمود ‏شبستري، مجموعه آثار، ص84‏
‏121. نهج، ط 1‏    ‏122. سعادت نامه، ص 176و ‏‏184‏
‏123. نهج، ط 1‏    ‏124. گلشن راز، ص 92‏
‏125. نهج، ط 16‏    ‏126. سعادت نامه، ص 174‏
‏127. گلشن راز، ص 72‏    ‏128. نهج، ط 91‏
‏129. نهج، ط 182‏    ‏130. گلشن راز، ص 85‏
‏131. نهج، ط 1‏    ‏132. ديوان حافظ، ‏غزليات، حرف د ‏
‏133. نهج، ح 153‏    ‏134. ديوان جامي، ص 211‏
‏135. ديوان، ص 365‏    ‏136. نهج، وص 31‏
‏137. ديوان، ص 35‏    ‏138. نهج، ط 1‏
‏139. ديوان، ص 738‏    ‏140. نهج، ط 49‏
‏141. ديوان، ص 98‏    ‏142. نهج، ط 97‏
‏143. وحشي بافقي، ديوان، ص 423‏  ‏144. نهج، ط 154‏
‏145. همان، ط 2‏    ‏146. ديوان، ص 386‏
‏147. نهج، ط 186‏    
‏148. اين شرح بوسيله منصور پهلوان ويراستاري و انتشارات ‏ميقات درسال 1364 تا 1366درسه جلد منتشر ‏
‏      كرده است. ‏     ‏149. مولا فتح‌الله ‏كاشاني، تنبيه‌الغافلين، ج 1، ص 51‏
‏150. نهج، ط 1‏    ‏151. تنبيه الغافلين، ج ‏‏1، ص 64‏
‏152. نهج، ط 1‏    ‏153. تنبيه الغافلين، ج ‏‏2، ص 87‏
‏154. نهج، ك 120‏    ‏155. تنبيه الغافلين، ج ‏‏3، ص 285‏
‏156. نهج، بخشي از ح 2‏ ‏                    ‏  ‏157. تنبيه الغافلين، ج 3، ص 295‏
‏158. نهج، ح 21 ‏    ‏159. تنبيه الغالفين، ج ‏‏3، ص 378‏
‏160. نهج، ح 165‏    ‏161. تنبيه الغافلين، ج ‏‏3، ص 393‏
‏162. نهج، ح 206‏    ‏163. ديوان فيض كاشاني، ‏ص 36‏
‏164. نهج، ط1‏   ‏             ‏ ‏165. ديوان، ص 7‏
‏166. نهج، ط 1‏    ‏167. ديوان، ص 33‏
‏167. نهج، ط 5 ‏    ‏168. همان، ط 97 ‏
‏169. ديوان فيض، ص 180‏   ‏170. نهج، ط 193‏
 
منابع
ابن‌ابي‌الحديد. (1959م). شرح نهج‌البلاغه. موسسه مطبوعاتي ‏اسماعيليان، قم (ازروي چاپ افست، بيروت).‏
جامي، نورالدين عبدالرحمان. (). ديوان. ‏
جرداق، جرج. (). روائح نهج‌البلاغه، الشركه‌الشرقيه، بيروت، ‏بي‌تا. ‏
جعفري، سيد محمدمهدي. (1380). آموزش نهج‌البلاغه، سازمان چاپ و ‏انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران.‏
‏______ . (1372). پرتوي از نهج‌البلاغه، سازمان چاپ و ‏انتشارات، تهران. ‏
سيد رضي. (1378). طرح نو، تهران، چاپ دوم.‏
حافظ شيرازي، خواجه شمس‌الدين. (). ديوان غزليات، به تصحيح و ‏مقدمه سيدابوالقاسم انجوي شيرازي، محمد علي علمي، تهران، بي‌تا. ‏
دشتي، محمد و محمد كاظم محمدي. (1364).  معجم‌المفهرس‌لالفاظ ‏نهج‌البلاغه، مؤسسه النشرالاسلامي، قم. ‏
رودكي، ابوعبدالله. (). ديوان، به تصحيح سعيد نفيسي، بي‌نا، ‏تهران، بي‌تا. ‏
زيدان، جرجي. (). تاريخ آداب اللغه‌العربيه، مكتبه الحياه، ‏بيروت، بي‌تا. ‏
سعدي شيرازي، شيخ مصلح الدين. (1370)، گزيده گلستان، به ‏انتخاب و توضيح دكتر غلامحسين يوسفي، انتشارات سخن، تهران.‏
سعدي، شيخ مصلح‌الدين. (1370) .بوستان، به تصحيح و انتخاب ‏دكتر غلامحسين يوسفي، انتشارات سخن، تهران.‏
سيد رضي. (1406هـ .ق). ديوان شعر، سازمان چاپ و انتشارات ‏وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران. ‏
‏______ . (1967م). نهج‌البلاغه، به تصحيح دكتر صبحي‌الصالح، ‏دارالكتاب‌اللبناني، بيروت. ‏
شبستري، شيخ محمود. (). سعادت نامه. ‏
گلشن راز.‏
مجموعه آثار.  ‏
شهيدي، سيد جعفر. (1360). بهره ادبيات ازسخنان علي عليه ‏السلام (مقاله منتشرشده دريادنامه كنگره هزاره نهج‌البلاغه) ‏تهران.‏
‏______ (1368). ترجمه نهج‌البلاغه، سازمان انتشارات و آموزش ‏انقلاب اسلامي، تهران.‏
ضيف، شوقي. (1980م). تاريخ الادب العربي(ج5 عصرالدول ‏والامارات )، دارالمعارف، قاهره. ‏
عطار نيشابوري، شيخ فريدالدين. (1363). منطق الطير، به ‏تصحيح و تعليقات و حواشي دكترمحمد جوار مشكور، انتشارات ‏الهام، تهران.‏
فردوسي طوسي، حكيم ابوالقاسم. ().  شاهنامه، سازمان ‏انتشارات كتاب‌هاي جيبي، تهران، بي‌تا. ‏
فروزانفر، بديع الزمان. (1361).  احاديث مثنوي، انتشارات ‏اميركبير، تهران، چاپ سوم.‏
فيض كاشاني، ملامحسن. (1354). كليات اشعار، به تصحيح و ‏مقابله محمد پيمان، كتابخانه سنائي. ‏
محقق، مهدي. (1348). تحليل اشعار ناصرخسرو، انتشارات دانشگاه ‏تهران، تهران. ‏
مينوي ، مجتبي.‌(1357). ديوان ناصرخسرو، نشرموسسه مطالعات ‏اسلامي دانشگاه مك گيل،  تهران.‏
مستوفي، ابوالفضل يوسف بن علي. (1368). خرد نماي جان افروز، ‏با مقدمه و تصحيح و تعليقات دكتر محمود عابدي، مركز نشر ‏فرهنگي رجاء‌ ، تهران.‏
كاشاني، مولي فتح‌الله. (1364).  تنبيه الغافلين و تذكره ‏العارفين، نشرميقات، تهران.‏
مولوي، جلال‌الدين محمد. (1373). مثنوي معنوي، به كوشش دكتر ‏توفيق سبحاني، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد ‏اسلامي، تهران. ‏
وحشي بافقي، كمال‌الدين. (1347). ديوان اشعار، به تصحيح حسين ‏نخعي، انتشارات اميركبير، تهران، چاپ سوم. ‏
وطواط، رشيد. (1365). مطلوب كل طالب، با مقدمه و تصحيح ‏محمود عابدي، بنياد نهج‌البلاغه، تهران .‏

 

ارسال نظرات