1. مقدمه
نهجالبلاغه عنوان مجموعهاي برگزيده ازسخنان امام عليبنابيطالب(ع)، است كه درسالهاي پاياني سده چهارم به دست ابوالحسنمحمدالرضيالموسوي، اديب و شاعر برجسته سده چهارم هجري، دربغداد گردآوري شده است.
ازهمان روز تأليف تاكنون، اين كتاب تأثير ژرف و گستردهاي بر ادبيات عربي و فارسي گذاشته است. اگرچه سخنان امام علي(ع) پيش از گردآوري گزيدهاي از آن در نهجالبلاغه، مشهور بوده است و بر اديبان و مورخان و اهل حكمت و دانشمندان رشتههاي گوناگون علوم و معارف اسلامي، اعم از عرب زبان و فارسي زبان، تأثير ميگذاشته، آثار مكتوب سدههاي دوم تا چهارم، و از چهارم به بعد مستقل از نهجالبلاغه، برخوردار از بخش قابل توجهي از آن سخنان است كه به شكلهاي گوناگون از آنها سود جستهاند؛ ليكن كتاب نهجالبلاغه اين تأثيرگذاري را گسترش و ژرفاي بيشتري بخشيد.
براي دريافت اين تأثير و دامنهاش بر ادبيات فارسي و علت مؤثر بودن آن، ناچار به آوردن نكاتي هستيم درباره توان سخنوري و ادبي امام و برخورد ديگران با اين سخنان، شرايط مناسب براي گردآوري نهجالبلاغه و اوضاع فرهنگي و اجتماعي بغداد در سدههاي چهارم و پنجم، شرح حال سيدرضي به كوتاهي و سرانجام به نشان دادن نمونههايي از ادب فارسي در برابر كلماتي از نهجالبلاغه ميپردازيم.
2. امام علي (ع) و سخنوري
بـه هريـك از بزرگان بشري و تـاريخ سازان انساني كه بنگري، او را، كم و بيش، داراي بهرهاي از ادبيات و آفرينش هنري مييابي. از پيامبران گرفته تا دانشمندان، از اصلاح گران تا هنرمندان، از سياست مداران تا خردمندان، همگي سخنوراني اديب و هنروراني عجيب بودهاند.
اين حقيقت، در شخصيت امامعليبنابيطالب(ع)، ازهمگان نمايانتر است. و در همه شؤون انساني و علمي و ادبي و اعتقادي پيشوايي برجسته است؛ و نهج البلاغه او تاجي درخشان، بر تارك روزگاران.
شيوه بيان او برگرفته از قرآن و سنت نبوي است. استعداد ذاتي و برون مايه صحراي بيكران و آسمان درخشان و طبيعت ساده جزيرهالعرب نيز بر موهبتهايش افزوده است.
از همان روزگار خود او كه بر منبر فراز شده خطابههاي آتشينش افسردگان را گرما ميبخشيد و گمشدگان را راه مينمود و نشستگان را به تكاپو ميانداخت و مردگان را ازگور به قيام وا ميداشت، شيفتگان را به حفظ و يادداشت و اقتباس و پيروي برانگيخت.
دوست و دشمن به برتري و يكتايي او در سخنوري و گفتار ژرف و گوهري، يكدل و همداستانند، تا آن جا كه در وصف سخنش گفتهاند: « ازسخن آفريدگار فروتر، و بر سخن آفريدگان فراتر »1
در درازناي تاريخ ادبـيات عـرب، اثري به جاودانگي رسيـده و ستايش سخن شناسـان را برانگيخته كه شعله يا شعلههايي از گوهري كلام حضرتش، در لابهلاي خود، برگرفته است. البيان و التبيين جاحظ، عيونالاخبارابن قتيبه، كامل مبرد، العقدالفريد ابن عبد ربه، الامالي ابوعلي قالي و دهها اثر منثور و منظوم، و منشآت ابن المقفع، يحيي بن عبدالحميد، ابواسحاق الصابي، ابن نباته و خطابههاي سخنوران مشرق و مغرب اسلامي گواهان راستين اين گفتارند.
يكي از برجستگيهاي پر فروغ سخنان علي(ع): زيبايي لفظ و شيوايي بيان، از جهت ظاهر، و ژرفايي معنا و هماهنگي ميان لفظ ومعنا، از جهت باطن، و همبستگي و پيوند ميان الفاظ و معني، از جهت نظم و ترتيب است.
شگفت اين كه، به دلايل تاريخي و قراين واقعي، امام(ع) هيچ يك ازخطابهها و كلامش را با آمادگي قبلي، فراهم نساخته، بيشتر آنها را ناگهان در برابر پيشامدي به زبان آورده است. جرج جرداق دراين باره مينويسد:
« درخطابههاي ارتجالي و ناگهاني او معجزاتي از انديشههاي استوار با معيارهاي دقيق عقل حكيمانه و منطق پايدار يافت ميشود، و در برابر چنين گستردگي و ژرفايي از استواري و دقت و موشكافي آنگاه به شگفتي دچار ميشوي كه بداني علي، حتي تا چند لحظه پيش از سخنراني هم، براي آن آمادگي نداشته است»2
3. شرايط مناسب براي گرد آوري نهجالبلاغه
سخنان امام(ع) به جهت زيبايي و شيوايي و گيرايي و گوهر زايي، از همان روزگار گفتار، درميان مردم پراكنده شده در دلها و خردها جاي گزيده بود، ليكن پس از وي، بني اميه، درضمن اقدامات ضد علوي خود، به جلوگيري از گسترش و نقل و نوشتن سخنان او هم ميكوشيدند. در روزگار عباسيان ـ چون تظاهر به طرفداري و دوستي علي و خاندان او ميكردندـ سخنان او، از نهان گاه دلها و مغزها و كتابها و گنجينهها بيرون آمده بر زبانها و كتابها جريان يافت و نقش بست. اين وضع كه دوره حاكميت فرهنگي و سياسي شيعيان و ايرانيان بود ديري نپاييد و با فرمانروا شدن متوكل (233هـ). دست پرورده تركان ماوراء النهر، و فرهنگ ضد ايراني و ضد شيعي و مخالف با عقل و منطق و حاكميت تقليد و حديث، بار ديگر نقل و گزارش سخنان علي(ع) و آموزش و گسترش فرهنگ شيعي ممنوع گرديد، و بردوش دارندگان پرچمش دچار پيگرد دژخيمان و گريزان از مركز قدرت و خلافت شدند. ليكن اين دوره هم، بيش از يك سده تاب ماندن نياورد، اگرچه منابع فرهنگي بسياري را در مركز اسلام و درشعاعي نه چندان محدود، از ميان برداشت؛ و با درآمدن آلبويه ايراني و شيعي به بغداد (334 هـ ). بار ديگر خرد ورزي و آزاد انديشي ـ كه دو ستون استوار گسترش و ريشهدار شدن دانش و فرهنگ است ـ به بغداد بازگشت. دانشمندان، ازگوشه و كنارهاي جهان اسلام، به آهنگ فراگرفتن هردانشي كه ميخواستند، و براي آموختن هرچه ميدانستند، و بهرهور شده از امكانات فرهنگي، و برخوردار شدن از نعمت آزادي، و به دست آوردن تشويق بزرگان دانش و سياست، و چيدن بار و بر علم و حكمت، روي به بغداد گذاشتند.
در اين روزگار، كه به گفته نويسندگان تاريخ و پژوهشگران در ادبيات، عصر زرين تاريخ علوم اسلامي به شمار ميرود(جرجي زيدان، تاريخ ادبيات و زبان عرب، ادوارد گيب، درآمدي برتاريخ ادبيات عربي و...) دانش به چنان اوج و گسترشي دست يافت كه به گفته صاحب مفتاح السعاده، به سيصد رشته در شش باب تقسيم بندي گرديد.
از ويژگيهاي اين دوره دانش دوست و دانشمند بودن وزيران و اميران و فرماندهان، شاعر و اديب و مشوق شاعر و اديب بودن اميران و دانشمندان و قاضيان، فراهم بودن محيط آزاد علمي و فرهنگي براي انديشهها، و سرانجام رشد و تكامل انديشهها و بينشها، و شكوفايي و بالندگي آنها، رفاه اقتصادي و آسايش اجتماعي، ظهور دائره المعارفها، تعدد رشتههاي دانش، بنياد نهادن دانشگاهها دركنار مسجدها، تاسيس كتابخانههاي بزرگ و بسياري دانشمندان در هر رشتهاي از علوم است.
اين عصر، از شعر و ادب و شاعران و نويسندگان بر جسته نيز سرشاراست؛ از شاعران مشهور اين دوره مي توان از: متنبي (ف . 354هـ . ) ابوفراس حمداني (ف 357هـ .)، سري الرفاء (ف. 362هـ .)، سلامي (ف.393هـ .)، سيد رضي (ف. 406هـ .) مهيار ديلمي (ف. 428هـ.) و ابوالعلاء معري (ف. 449هـ .) نام برد.
در نثر و بلاغت نيز افراد برجستهاي در آن دوره پرورش يافتند، مانند ابن العميد (ف 360هـ .)، وزير ركن الدوله، ابوبكر خوارزمي (ف 383هـ .) از پيشوايان زبان و نسب، ابواسحاق صابي (ف 385 هـ .) كاتب انشاي خليفه و عزالدوله، صاحب بن عباد(ف 385 هـ .) وزيـر و بـزرگترين مشوق اديبان و شاعران و دانشمندان، بـديع الزمان همداني (ف 398هـ .) نويسنده مقامات و ثعالبي (ف 429 هـ . ) خاتم مترسلان.
بزرگترين فقيهان و دانشمندان شيعه يعني شيخ صدوق (ف 381 هـ .)، شيخ مفيد (ف 413 هـ . ) سيد مرتضي علم الهدي (ف 436 هـ . ) و شيخ طوسي (ف 460 هـ . ) با آثار بسيار پربار و بنابراين خود، نيز دراين روزگار ميزيستند.
در چنين دوره پربار و بيمانندي است كه زمينه از هر جهت براي گسترش و آموزش فرهنگ جاويدان و ژرف و انساني علوي فراهم ميگردد، و سيد رضي، شاعر، اديب، سخنشناس و دانشمند بزرگ اين روزگار گزيدهاي از سخنان اميرالمومنين(ع) را گردآوري ميكند و نهجالبلاغه مينامد.
3. زندگي سيد رضي
شريف ابوالحسنمحمدالرضيالموسوي، درسال 359 هـ . دربغداد متولد شد. نياي پدري او، امام موسيالكاظم(ع) امام هفتم، و نياي مادري او امام زينالعابدين(ع) امام چهارم شيعيان است .
پدرش حسين، ابو احمد طاهر ذيالمناقب، نقابت خاندان ابيطالب، امارت حج و نظر در مظالم را بر عهده داشت. معزالدوله بختيار از اميران آل بويه، وي را از اين سمتها بركنار كرد. ليكن حسين تن به خواري نداد. تا اين كه عضدالدوله درسال 369 هـ . وي را دستگير كرده در قلعه فارس به زندان انداخت و دارايي او را مصادره كرد. در آن سال رضي، نوجوان ده ساله كه به سرودن اشعار آغاز نهاده بود، چون شنيد كه مطهربنعبدالله وزير عضدالدوله، به پدرش اهانت كرده سخت به خشم آمده قصيدهاي در هجو مطهر و عضدالدوله، و تهديد وزير، و در ستايش پدر و نياكان پرافتخار خود سرود كه گوياي نبوغ پيشرس وي است.
شرف الدوله درسال 376 هـ . پدرش را آزاد كرد، و بهاءالدوله افزون بر مسؤوليتهاي پيشين، نقابت سادات خاندان ابيطالب در سراسر كشور را هم به وي داد، ليكن حسين استراحت را برگزيد، و تا هنگام مرگ همه آن مسؤوليتها را به تدريج، به سيد رضي واگذار كرد.
سيد طبعي بلند داشت و هيچ مالي ازكسي نمي پذيرفت، و دراشعارخود خلفا و اميران را برپايه روابط دوستانه، يا منظورهاي سياسي ميستود، لذا در چشم آنان جايگاه بلند و با شكوهي داشت. بهاءالدوله به وي لقب « رضي ذي الحسبين » داد.
رضي در نزد دانشمندان زمان خود همه دانشهاي روزگارش را آموخت. در اشعار عاشقانه او احساساتي آتشين و دريافتي راستين به چشم ميخورد، و در غزليات خود كمال عفت و پاكي را رعايت كرده است، و بيشتر اشعار او با زندگي و تأثرات ذهني او پيوند دارد. مرثيه در اشعار سيد جايگاه خاصي دارد. سادگي و متانت كلمات مرثيههاي او، براي جدش امام حسين(ع)، باعث شده بود كه نوحه خوانان، در بغداد و كربلا، آنها را به صورت نوحه ميخواندند.
وي در نثر نيز استاد بود، و جز ديوان شعر او، از آثار نثري بسيار، كتابهاي زير، از وي به جاي مانده است:
كتاب الخصائص، المتشابه فيالقرآن، مجازات الآثار النبويه، تلخيصالبيان عن مجازاتالقران، و از همه آنها مهمتر نهجالبلاغه.
وفات او دربغداد، درسال 406 هـ . اتفاق افتاد. 4
4. تأثير نهجالبلاغه برادب فارسي
سخنان اميرالمومنينعلي(ع)، همانگونه كه از آغاز بر ادب عربي تأثير گذاشته، بر ادب فارسي نيز از هنگام پيدايي در پايان سده چهارم هجري، تأثير دامنهداري داشته است. چنان كه در آثار شاعران فارسي زبان، پيش از تأليف نهجالبلاغه، يا همزمان و كمي پس از آن، مطالبي مييابيم كه متأثر از سخنان امام علي(ع) است. و اين تأثر بر اثر اعتقادات تشيع يا تسنن هر دو است، ليكن پس از تأليف نهجالبلاغه، بدان جهت كه اندازه زيادي از سخنان يكجا دركتابي زيبا و جذاب گرد آمده بود، همه اديبان جهان اسلام، به هر زباني شعر ميسرودند، يا كتابي ادبي و اعتقادي و يا تاريخ، مينوشتند، براي ارزش دادن به اثر خود، يا استفاده حكمي و علمي و عرفاني كردن، يـا مستند و معتبرسـاختن آنها، از كلماتش برميگرفتند، و به شكل تلميح، يا تضمين، يا اقتباس، يا اشاره، يا ترجمه و ديگر انواع صنايع بديعي و بلاغي، در آثار خود به كار مي بردند.
پيش از آوردن نمونهها از آثار متأثر از سخنان امرالمؤمنين(ع) دو نكته را بايد يادآوري كرد:
1. آثار منثور مانند اخلاق ناصري، گلستان سعدي، معراج السعاده ملااحمدنراقي از سخنان امام بهره گرفتهاند، ليكن جزگلستان سعدي، ديگر نوشتهها وصف ادبي ندارند، و چون در اين نوشته از تأثير نهجالبلاغه بر ادبيات سخن رفته، تنها به آوردن نمونهاي از گلستان كه اثري كاملا ادبي و هنري است ـ بسنده ميشود.
2. به اين مناسبت از شاعران دوره صفويه نمونههاي كمتري آورده شد كه در آن دوره شاعران به صورت افراطي و تصنعي و به دور از حوزه هنري و ادبي محض، از سخنان اميرالمؤمنين (ع) سود جسته اند ، بررسي اين موضوع نياز به نوشتار جداگانه و مفصلي دارد كه به هنگام خود دراين باره اقدام خواهد شد.
اينك نمونههايي از آثار ادبي فارسي كه به شيوه تلميح، تضمين، ترجمه، اقتباس يا به ديگر شيوههاي هنري از سخنان اميرالمؤمنين(ع) متأثر شدهاند:
رودكي ، ابوعبدالله . جعفر بن محمد (ف 329 هـ .) سرآمد شاعران پارسيگوي روزگار سامانيان ميگويد :
به چشم دلت ديد بايد جهان كه چشم سـرتـو نبيند نهان
بـدين آشكارت ببين آشـكار نهـانيت را بـرنـهـائي گماني 5
وامتنع علي عين البصير؛ فلاعين من لم يره تنكره، و لا قلب من اثبته تبصره .6
اندر بلاي سخت پديد آيد فضل و بزرگمردي و سالاري 7
كه يادآور اين سخن امام است :
في تقلب الاحوال علم جواهر الرجال. 8
حكيم ابوالقاسم فردوسي (ف 415 هـ .) از آن جا كه مذهب شيعه اماميه داشته داراي تربيت عقلگراي شيعي ايراني بوده است، و از سرچشمههاي معارف تشيع، و به ويژه از سخنان حكمتآميز اميرالمؤمنين(ع)، سيراب شده، در اشعار خود از آنها سود جسته است. سلطان محمود و دانشمندان درباري ضد شيعه او، به همين جهت او را رافضي دانستند و مغضوب و بيبهره از صلههاي سخاوتمندانه سلطان گرديد. و به علت به نظم در آوردن همين مضامين حكمتآميز در حماسه جاويد خود، حكيم ناميده شده است. وي در آغاز سخن، در پايان هر داستان، و در ميانه داستانها، هرجا كه مناسب ديده است، از اين فرهنگ پربار، خواننده را بهرهمند ساخته، مهر جاودانگي و فرزانگي بر كتاب خود زده است. اينك نمونههايي از ابيات متأثر از سخنان اميرالمؤمنين:
درباره جهان گويد:
چو دشمنش گيري نمايدت مهر وگر دوست خواني نبينيش چهر9
ومن ساعاها{الدنيا} فاتته، و من قعد عنها و اتته. 10
لهراسب به پيرامونيان ميگويد:
شما نيز از اندرز او دست باز مداريد و ازمن مپوشيد راز11
اميرالمؤمنين به ياران ميگويد:
و اما حقي عليكم؛ فالوفاء بالبيعه، و النصيحه في المشهد و المغيب12 .
زنام و نشان و گمان برتر است نگارنــده بر شده گوهر است
بــه بـينـنـدگـان آفــريـنـنـده را نبيني مـرنجان دو بيننده را
نـيـابـد بــدو نـيــز انـديـشــه راه كه او برتر از نام و از جايگاه 13
سخنان بسياري در توحيد از اميرالمؤمنين، به مضمون اشعار بالا، در نهجالبلاغه و ديگر منابع نقل شده است، از جمله:
الحمدلله الذي بطن خفيات الامور، و دلت عليه اعلام الظهور. و امتنع علي عين البصير سبق في العلو فلا شيء اعلي منه لم يطلع العقول علي تحديد صفته - تعالي الله عما يقول المشبهون به و الجاحدون له، علوا كبيرا.14
الذي ليس لصفته حد محدود و لانعت موجود.15
لا تناله الاوهام فتقدره، ولا تتوهمه الفطن فتصوره، و لاتدركه الحواس فتحسه. 16
كـه يزدان زناچيز چيز آفريد بـدان تا تـوانايي آمـد پـديـد
گـهرها يك انـدر دگـر ساخته زهر گونه گردي برافراخـته
پـديد آمـد ايـن گنبد تـيـزرو شگفتي نـماينده نـو بـه نــو...
فلكها يك اندر دگر بسته شد بجنبيد چون كار پيوسته شد17
انشأ الخلق انشاء ، وابتدأه ابتداء ... ثم انشأ سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء و سكائك الهواء فاجزي فيها ماء متلاطما تياره، متراكما زخاره ... فسوي منه سبع سماوات جعل سفلا هنّ موجا مكفوفا و علياهن سقفا محفوظا، و سمكا مرفوعا .... ثم زينها بزينه الكواكب، و ضياء الثواقب. و اجري فيها سراجا مستطيرا، و قمرا منيرا، في فلك دائر، و سقف سائر، و رقيم مائر.18
اسفنديار سوي كاردانان نامه نوشت كه خدا ما را بيهوده نيافريده است :
سوي كاردانانش نامه نوشت كه ما را خداوند يافه نهشت19
ايها الناس اتقوا الله فما خلق امر عبثا فيلهؤ. 20
رستم درحال خشم بركاووس ميگويد:
كه آزاد زادم نه من بندهام يكي بنده آفرينندهام 21
اميرالمؤمنين (ع) به امام حسن سفارش ميكند كه:
ولا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا.22
ناصر خسرو قبادياني (394-481هـ .) حكيم و شاعر نامدار، پس ازمتحول شدن در انديشه و نگرش، راهي مصر گـرديده با فاطميان از نزديك آشنا مي شود، و بـه مذهب اسماعيلي ميگرايد. ازآن پس هنر شعري خود را در خدمت مذهب و عقيده خود قرار ميدهد. اگر چه نهجالبلاغه درسال 400 هـ . دربغداد تأليف ميشود، ليكن چون به سرعت در جهان اسلام شايع گرديد، ميتوان گفت كه تاسال 430 و 440، سالهاي مسافرت ناصر خسرو، قاهره را هم تحت تأثير خود قرار داده است و در اشعار حكيم قبادياني آثاري از سخنان اميرالمؤمنين(ع) مشاهده ميشود:
قيمت هركس به قدر علم او است همچنين گفتست اميرالمؤمنين. 33
قيمه كل امريء مايحسنه.24
بررس به كارها به شكيبايي زيرا كه نصرت است شكيبا را25
لايعدم الصبور الظفر، و ان طال به الزمان.26
باژ گونه كرده عالم پوستين راد مردان بندگان را گشته رام 27
لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا.28
اي به شبان خفته ظن مبر كه بيا سود گرتو بيا سودي، اين زمانه ز رفتن 29
واعلم يابني ان من كان مطيته الليل و النهار، فانه يسار به و ان كان واقفا .... 30
مرا بر سخن پادشاهي و امر زمن نيست بل كز رسولست و آل31
و انا لامراء الكلام .32
روي نيـارم سـوي جهان كه نيارم كاين به سوي من بتر ز گرسنه مارست
هركه بـدانست خـوي او زحـكيمان هـمره ايـن مـا رصعـب رفت نيارست33
فانما مثل الدنيا مثل الحيه: ليّن مسّها، قاتل سمّها.
مثل الدنيا كمثل الحيه: ليّن مسّها، والسمّ الناقع في جوفها، يهوي اليها الغرّ الجاهل، و يحذرها ذواللبّ العاقل.34
ناصر خسـرو به راهي ميگذشت مست و لايعقل نه چون ميخوارگان
ديـد قبرستـان و مبـرز رو به رو بـانگ بـر زد گفت كـاي نـظارگــان
نـعمت دنيـا و نعمت خـواره بـين اينش نـعمت، اينش نعمت خوارگان35
وقال(ع) و قد مربقذر علي مزبله: هذا مابخل به الباخلون.
و روي في خبر آخر انه قال: هذا ما كنتم تتنافسون فيه بالامس.36
ذل بــود بار نهال طمع نيك بپرهيز از اين بدنهال37
الطامع في وثاق الذل.38
يكي مركب است اين جهان بس حرون كه شرش ركاب و عنانش عناست39
الا هي{الدنيا}المتصديه العنون، والجامحه الحرون.
ره سر يزدان كه دانــد؟ پيمبر پيمبر سپرده است اين سر به حيدر
عيـبـه اســرار نـبي بـد علـي روي ســـوي عيــبـه اســرار كن 41
هم موضع سره ... وعيبه علمه.42
پيش از سيدرضي. چند تن از دانشمندان و اديبان، سخنان اميرالمؤمنين(ع) را، كم و بيش، گردآوري كردهاند. تنها مجموعهاي كه باقي مانده است مائه كلمه جاحظ (ف. 255 هـ . ) است. بسياري از اين صد كلمه در نهجالبلاغه نيز آمده است. در ادبيات فارسي نيز، تني چند از گويندگان و نويسندگان فارسي زبان، صد كلمه جاحظ را به شعر فارسي در آوردهاند يا شرح كردهاند. از همه آنها مشهورتر« مطلوب كل طالب » رشيدالدين وطواط(ف . 573 هـ .) شاعر فارسي زبان ايراني است كه براي نمونه چند بيت از اشعار او را كه ترجمه كلماتي از صد كلمه است كه در نهجالبلاغه هم آمده، در زير ميآوريم :
تـا تـواني مگـرد گـرد طمع اگـر از عقل بـهـره اي داري
زان كه پيوسته مردم طماع بسته باشد به رشتة خواري 43
الطامع في وثاق الذل.44
آفت عقل مردم از طمع است تا تواني سوي طمع مگراي
چون طمع دست برد بنمايد عقل مردم در او فتد از پاي 45
اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع.46
هركه را اندك است مبلغ عقل بيهـده گفتنـش بـود بسيار
مـرد را عـقـل چـون بـيفـزايد درمجامع بكاهـدش گفتـار47
اذا تم العقل نقص الكلام.48
مرد پنهان بود به زير زبـان چـون بگويد سخن بـدانندش
خوب گـويد ،لبيب گويندش زشت گويد؛ سفيه خوانندش49
تكلموا تعرفوا ، فان المرء مخبوء تحت لسانه.50
اي كه خواهي توانگري پيوست تـا ازآن ره رسي بـه مهتري يي
از خــرد جــوي مهتري زيراك نيست همچون خرد توانگري يي51
ان اغني الغني العقل.52
سنايي (ف 535 هـ .) نخستين شاعري است كه پس از متحول شدن در زندگي، مضامين عرفاني را در شعر وارد كرد. ويژگي ديگر اين شاعر ـ همچون ناصر خسرو ـ تشيع او است. وي سخت تحت تأثير سخنان اميرالمؤمنين ميباشد. نمونههايي از اين تأثر:
هر كجا داغ بايدت فرمود چون تو مرهم نهي ندارد سود53
و اذا لم اجد بدّاً؛ فآخر الدواء الكيّ.54
آن سرافيل عز و ناز ازعلم ملك الموت ديو آز از حلم 55
هم آل محمد(ص) عيش العلم و موت الجهل، يخبركم حلمهم عن علمهم.56
هركه تن دشمن است و يزدان دوست داند الراسخون في العلم او است57
اين الذين زعموا انهم الراسخون في العلم دوننا، كذبا و بغيا علينا.58
نظامي گنجوي (535-614 هـ .) نيز، مانند همه شاعران فرزانه، درمثنوي مخزن الاسرار خود كه سراسر پند و اندرز و حكمت است، از سخنان اميرالمؤمنين(ع) بهره گرفته است كه تنها به چند بيت آن به عنوان نمونه اكتفا ميشود:
خام كن پخته تدبيرها عذر پذيرندة تقصيرها 59
عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم.60
درمثنويهاي ديگر از پنج گنج خويش نيز از اين بهره گرفتنها ديده ميشود:
از آن سـرد آمد اين كاخ دلاويز كه چون جا گرم كردي گويدت خيز61
و أنك في منزل قلعه و دار بلغه.62
سده هفتم هجري، روزگار ناتواني فرمانروايان ايراني و اسلامي، و هنگام تاخت و تاز تاتار و مغولان بيفرهنگ از صحرا آمده است. شايد همين امر، يكي از علل و عوامل توجه بيش از هميشه بزرگان دانش و ادب به نهجالبلاغه است. بيشترين شرحها و ترجمههاي نهجالبلاغه، در همين سده انجام ميگيرد و آثار سه شاعر برجسته ادب فارسي: عطار، مولانا و سعدي، سرشار از اشعاري است كه از سخنان حكمتآميز امام علي(ع) متأثر شدهاند. براي نمونه از هريك چند بيت آورده ميشود.
عطار نيشابوري (مقـ . 618 هـ . ) درمثنوي عارفانه منطقالطير گويد:
جمله جانها زـ كنهت بي نشان انبيا بــرخـاك راهت جـانفشان
عقــل اگر ازتو وجودي پي برد ليك هـرگز ره بـه كنهت كي برد
هــركسي از تـو نشاني داد باز خود نشانت نيست اي داناي راز 63
الذي لايدركه بعد الهمم، و لايناله غوص الفطن. الذي ليس لصفته حد محدود، ولانعت موجود.64
آن زمان كـو را نهان جـويي عيان و آن زمان كوراعيان جـويي نهان
گـر عـيـان جــويي نهان آنگه بـود ورنـهان جـويي عـيـان آنـگـه بود
ور به هم جويي چو بيچون است او آن زمان از هر دوبـيرون است او65
ويكون ظاهراً قبل ان يكون باطناً ... و كل ظاهر غيره غيرباطن، و كل باطن غيره غير ظاهر....66
آنچه گــويي و آنچه دانـي آن تـويي خويش را بشناس صد چندان تويي
تــو بــدو بشناس او رانـي بـه خـود راه از او خــيـزد بــدوني از خــرد
واصفـان را وصـف او درخورد نيسـت لايـق هرمــرد و هر نـامــرد نيست
عـجـز ازآن هــمراه شد بــا مـعرفت كــونه درشرح آيــد و ني درصفت
قسم خلق ازوي خيــالي بـيش نيست زو خبردادن محــالي بيش نيست67
لم يطلع العقول علي تحديد صفته، ولم يحجبها عن واجب معرفته؛ فهو الذي تشهد له اعلام الوجود علي اقرار قلب ذي الجحود؛ تعالي الله عما يقوله المشتبدّهون به والجاحدون له علوا كبيرا.68
عـــقل را دركـنـج وصلش راه نيست علــــم نـيـز از سـر او آگــاه نيست
عــقل درســوداي او حيــران بـمانـد جان ز عجز انگشت در دنـدان بمـاند
هين مكن چندين قياس اي حق شناس زآنـكه نـايد كــار بـيچون درقـياس
درجلالش عـقل و دل حـيـران بـمانـد تـابــدير انـگشت بــر دنــدان بـماند
دركمـالش عـقـل و جـان فـرتوت شد عقل حيران گشت و جان مبهوت شد
هــرچه آن موصوف شـد آن كي بود بـا مـنـت آن گفتن آســان كـي بـود
آن مگـو چــــون دراشــارت نـايـدت دم مــزن چــون درعبــارت نـايدت
نــه اشـارت مي پـــذيـرد نــي بـيـان نـي كسي زو علــم دارد نـي نشـان 69
ولا تقدر عظمه الله سبحانه علي قدر عقلك فتكون من الهالكين، هوالقادر الذي . 70
وكمال الاخلاص له نفي الصفات عنه، لشهاده كل صفه أنها غيرالموصوف، و شهاده كل موصوف أنه غيرالصفه و من اشار اليه فقد حده . 71
بي نهايت گر كناري داشتي بيعدد حصر و شماري داشتي 72
ومن اشار اليه فقد حده و من حده فقد عده.73
از صحابه گر شدي كشته كسي حيدر كــرار غـم خــوردي بسي
تــاچــرا منهم نـگشتم كشته نيز خوارشد در چشم من جان عزيز
خواجه گفتي چه فتاده است اي علي شر ترا يخني نهاده است اي علي 74
فقلت: يا رسولالله، ما هذه الفتنه التي اخبرك الله تعالي بها؟ فقال: يا علي إن امتي سيفتنون من بعدي. فقلت: يا رسولالله: اوليس قد قلت لي يوم احد حيث استشهد من استشهد من المسلمين، وحيزت عني الشهاده، فشقّ ذلك علي، فقلت لي: « ابشر، فانّ الشهاده من ورائك ؟»
مولانا جلال الدين محمد مولوي (ف 672 هـ . ) عرفان را از درياي بي كران معرفت مولا علي(ع) برگرفته است ، چنان كه خود گويد:
راز بـــرگــو اي علــي مـــرتـضي اي پس از سوء القضاء حسن القضا
يــاتـو واگو آنچه عقلت يـافته است يــا بگويـم آنچه بــرمن تــافته است
ازتو برمن تافت، چون داري نهان؟ مي فشاني نــور چــون مه بي زبان76
بنابراين، وي بيشتر از هرشاعر و عارف ديگري، تحت تأثير سخنان اميرالمؤمنين (ع) است . دراين جا تنها به ذكر چند نمونه اكتفا ميشود؟
اي شده اندر سفر با صد رضا خود به پاي خويش تا سوء القضا77
و ربّ ساعٍ في ما يضّره .78
رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور درخلايق مي رود تا نفخ صور79
انما فرق بينهم مباديء طينهم، و ذلك انهم كانوا فلقه من سبح ارضٍ وعذبها ....
از قضا سركنگبين صفرا نمود روغن بادام خشكي مي فزود 81
ربما كان الدواء داء و الداء دواء.82
آدمي مخفي است درزير زبان اين زبان پرده است بردرگاه جان83
المرء مخبوء تحت لسانه.84
مقتبس شو زود چون يابي نجوم گفت پيغمبر كه اصحابي نجوم85
البته مرادش اين حديث نبوي است كه فرمود: اصحابي كالنجوم، فبديايهم اقتديتم اهتديتم. (احاديث مثنوي ،19)
و اميرالمؤمنين نيز ميفرمايد: ألا ان مثل آل محمد، صلياللهعليهوآله، كمثل نجوم السماء. اذا خوي نجم، طلع نجم ....86
خواب بيداريست چون بادانش است واي بيداري كه با نادان نشست87
نوم علي يقين خير من صلاه في شكّ.88
پـس كلام پـاك در دلهـاي كور مي نپايد ميرود تا اصل نور89
خذ الحكمه أنَّي كانت؛ فانالحكمه تكون في صدرالمنافق، فتلجلج في صدره حتي تخرج فتسكن الي صواحبها في صدرالمومن .90
اندر اين فسخ عزايم و آن همم درتماشا بوده بر ره هر قدم 91
عرفتالله سبحانه بفسخ العزائم، و حل العقود و نقض الهمم.92
حـق همي گــويد چه آوردي مرا انــدرين مهلت كــه دادم مـر ترا
عمر خود را درچه پايان برده اي قوت و قوت در چه فاني كرده اي
گــوهر ديــده كجا فرسوده اي ؟ پنچ حس را در كـجا پــالوده اي؟93
اشاره به حديثي است كه هم از رسول خدا (ص) نقل شده است، و هم از اميرالمؤمنين(ع) كه:
لايزول قدم ابن آدم حتي يسأل عن عمره فيم افناه، و عن شبابه فيم ابلاه، و عن ماله من اين اكتسبه، و فيم انفقه و عما عمل فيما عمل ؟94
ديو گر گست و تو همچون يوسفي دامـن يـعقوب مـگــذار اي صفي
گــرگ اغلـب آنــگهي گـيـرا بـــود كز رمه شيشك به خود تنها رود95
فان الشاذ من الناس للشيطان، كما أنالشاذ منالغنم للذئب. 96
مـــشورت كن بــا گــروه صالحـان بــر پيمبر امــر شــاورهــم بــدان
امــرهـــم شــورا بــراي ايــن بــود كــز تشاور سهــو و كژ كمتر شود
كايـن خردها چون مصابيح انـور است بيست مصباح ازيكي روشن تراست
مــشورت ادراك و هــشياري دهــد عقلها مـرعقل را يـــاري دهــد97
من استبد برأيه هلك ، و من شاور الرجال شاركها في عقولهم.98
سعدي شيرازي (ف. 690 هـ . ) عارف، اديب و دانشور بزرگ قرن هفتم، پس از بازگشت از جهانگردي علمي خود، حاصل تجربيات گرانبهاي خود را در گلستان و بوستان به نثر و نظم درآورده است. گويي گلستانش، شعبهاي از باغ پر از گل و ريحان خوش بوي نهجالبلاغه، درلفظ و معني است. اينك نمونههايي از هر دو:
منت خداي را، عز و جل، كه طاعتش موجب قربت است، و به شكر اندرش مزيد نعمت. هر نفسي كه فرو ميرود ممد حيات است و چون برميآيد مفرح ذات. پس در هر نفسي دو نعمت موجود است، و بر هر نعمتي شكري واجب
ازدست و زبان كه برآيد كز عهدة شكرش به در آيد99
الحمدلله الذي لايبلغ مدحته القائلون، و لايحصي نعماء ه العادون، و لايؤدي حقه المجتهدون.100
صياد بي روزي در دجله ماهي نگيرد، و ماهي بي اجل درخشكي نميرد.101
فليس كل طالب بمرزوق ، ولاكل مجمل بمحروم.102
منعم به كوه و دشت و بيابان غريب نيست هــرجـا كه رفت خيمه زد و خوابگاه ساخت
وآن را كه بــرمراد جهان نيست دسترس در زاد و بوم خويش غريب است و ناشناخت103
الغني في الغربه وطن ، والفقر في الوطن غربه.104
رفيقي كه غايب شد اي نيك نام دو چيز است از او بر رفيقان حرام
يكي آن كه مالش به باطل خورند دگــر آن كه نــامش بـه زشتي برند105
لايكون الصديق صديقا حتي يحفظ اخاه في ثلاث: في نكبته، و غيبته و وفاته.106
تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد107
تكلموا تعرفوا؛ فان المرء مخبوء تحت لسانه.108
فرا مي نمايم كه مي نشنوم مگر كز تكلف مبرا شوم 109
من اشرف اعمال الكريم غفلته عما يعلم .110
قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حريص جهانگرد را111
كفي بالقناعه ملكا.112
حكمت محض است اگر لطف جهان آفرين خاص كند بنده اي مصلحت عام را 113
إنالله عبادا يختصهمالله بالنعم لمنافع العباد؛ فيقرها في أيديهم مابذلوها؛ فاذا منعوها نزعها منهم، ثم حولها الي غيرهم.114
دو چيز طيـره عقل است؛ دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي 115
لا خير في الصمت عن الحكم، كما انه لاخير في القول بالجهل116
حكما گفتهاند: توانگري به قناعت به از توانگري به بضاعت.117
القناعه مال لاينفد. 118
اثرديگري از قرن هفتم به نام «خردنماي جان افروز » نوشتة ابوالفضل يوسف بن علي مستوفي به دست آمده است كه وي با خوش ذوقي، كلمات قصار حكمت آميز اميرالمؤمنين (ع) را به شرح و ترجمه پرداخته سپس با چند بيت از شاهنامة حكيم سخن فردوسي، برابر ساخته است كه براي نمونه يك قطعه از آن آورده ميشود.
اذا تغيرالسلطان تغيرالزمان: چون بگردد سلطان ازحال خود، بگردد روزگار. فردودسي...:
مـبــادا كـــه بــيـداد آيــد زشــاه كـه گـــردد زمــانه سراسر تبـاه
نــزايد بــه هــنگام بــر دست گور بـــود بچه بــاز را چــشم كــور
شــود درجــهان چشمة آب خشك نيابد بــه نــافه درون بوي مشك119
شيخ محمود شبستري (ف 718 هـ . ) شاعر و عارف برجسته سدههاي هفتم و هشتم .
توبستي عقد و عهد بندگي دوش ولي كردي به ناداني فراموش
كلام حق بدان گشته است منزل كه با يادت دهد آن عهد اول 120
لما بدل اكثر خلقه عهدالله اليهم فجهلوا حقه، و اتخذوا الانداد معه، و اجتالتهم الشياطين عن معرفته ... فبعث فيهم رسله، و واتر اليهم انبياء، ليستأدوهم ميثاق فطرته، و يذكروهم منسي نعمته .... 121
اهــل تشبيه نـحس يــاوه دراي چـون خــودي را گرفتهاند خداي
يــا ز تــعطيـــل در ضـلال افتـي يــا زتـشبـيــه در وبـــال افــتي
و آنــكه تشبيه داشت يـــا تعطيل نيست بـرجـــاده ســواء سبـيـل 122
بين مشبه لله بخلقه ، او ملحدفي اسمه.123
همه اخلاق نيكو در ميانه است كه از افراط و تفريطش كرانه است
ميانه چون صراط مستقيم است زهــر دو جانبش قــعر جحيم است124
اليمين و الشمال مضله، و الطريق الوسطي هي الجاده.125
عـــقل مــخلوق ره بـــدان نــبــرد مـــرغ فكــر در هـــواي او نـپـــرد
ذات حق كامل است و فــوق كمال نرسد كس در او بــه وهم و خـيـال126
چــه نسبت خــاك را بــا عالم پاك كه ادراك است عجز از درك ادراك127
وانك انت الله الذي لم تتناه في العقول فتكون في مهبّ فكرها.128
لايدرك بوهم ، و لايقّدر بفهم.129
دراين تسبيح و تحليلند دائم بدين معني همي باشند قائم130
فملأ هن اطواراً من ملائكته، منهم سجود لايركعون، و ركوع لاينتصبون، وصافون لا يتزايلون، و مسبّحون لايسأمون.131
حافظ شيرازي (ف 790 هـ .) عارف بزرگ قرن هشتم نيز ازاين اثر پذيري به دور نمانده است كه تنها به يك نمونه از اشعار او بسنده ميشود:
صبر وظفر هر دو دوستان قديم اند براثر صبر نوبت ظفر آيد132
لايعدم الصبور الظفرو ان طال به الزمان.133
جامي، نورالدين عبدالرحمان (ف 898 هـ .) خاتم الشعرا و عارف قرن نهم نيز از نهجالبلاغه متأثر است:
خاتم صبر كه عالي گهرست نقش آن من صبر قد ظفر است134
شاهد آن در ذيل شعر حافظ گفته شد.
رنج طلب را همه برخود مگير يطلبك الرزق كما تطلبه135
و اعلم يا بني، ان الرزق رزقان :رزق تطلبه و رزق يطلبك، فإن انت لم تأته أتاك .136
انوار عزت تومنزه زكيف و كم الوان نعمت تو مبرا زحصر و حد137
... ولا يحصي نعماء ه العادّون.138
عقل از تو چه دريابد تا وصف تو انديشد درعقل نميگنجي در وصف نميآئي139
لم يطلع العقول علي تحديد صفته.140
دست به دامان آن زن كه نباشد جز به محمد مآل آل محمّد (ص)141
انظروا أهل بيت نبيكم، فالزموا سمتهم و اتبعوا اثرهم.142
اگرچه ادبيات از عصر صفوي به بعد به شيوه اغراق آميزي، مضامين ديني مذهب تشيع را در خود ميگنجاند، ليكن به نسبت دوران قبل از آن تا جامي، ارزش هنري و ادبي بالايي ندارد. تنها چند شاعر و عارف برجسته از دوران صفوي ، به شكلي عالمانه حكمتهايي از نهجالبلاغه را در اشعار خود گنجانيدهاند كه از هريك نمونههايي آورده ميشود.
وحشي بافقي، كمالالدين (991-939 ه.)
درعلــم نبـي غيـر از علي كيست زهستي مدعا غير از علي چيست ؟
رهـي از آفــرينش مــدعا تـــــو در گنجينـه سـر خــدا تــــو؟143
نحن الشعار و الاصحاب، والخزنه والابواب.144
هم موضع سره ... و عيبه علمه.145
زنـــده بــاقي احـــد لايــزال حـي تــوانــا صـمــد ذوالـجــلال
بيند و گويد نه بهچشم و زبان زو شده موجود هم اين و هم آن146
ما وحده من كيفه ... ولاصمده من أشاراليه وتوهمه ... الذي لايحول و لايزول ... يخبر لابلسان و لهوات ... يقول لمن اراد كونه: « كن فيكون »147
مولا فتح الله كاشاني (ف 988 هـ . ) عارف قرن دهم، در روزگار شاه طهماسب صفوي ميزيسته و چند تفسير از جمله تفسير مشهور منهجالصادقين را بر قرآن نوشته است. وي علاوه بر تفسير قرآن، نهجالبلاغه را هم تحت عنوان « تنبيه الغافلين و تذكره العارفين » به فارسي ترجمه و شرح كرده است.148 وي درضمن ترجمه و شرح خود، برخي از سخنان را به نظم فارسي در آورده كه چند نمونه از آنها در زير ميآيد.
شماره خطبهها و ديگر سخنان اميرالمؤمنين كه در اين شرح با ديگر متون نهجالبلاغه تفاوت دارد، به ترتيب همين كتاب:« تنبيه الغافلين » يادآوري ميشود.
عـقل ها عــاجزند از اوصـافـش فــكر بيهوده مي زنــد لافش
عـقل عقلست و جان جانست او آنچــه زو برتر است آنست او149
الذي لايدركه بعد الهمم، ولايناله غوص الفطن.150
مبرا ذات پاكش از انيسي معرا و منزه ازجليسي151
متوحد أذلا سكن يستأنس به، و لايستوحش لفقده.152
هركس نكند پند عزيزان درگوش بسيار بخايد سرانگشت ندامت153
واقبلوا النصيحه ممن اهداها أليكم، و اعقلوها علي أنفسكم.154
به شيرين زباني و لطف و خوشي تواني كه پيلي به مويي كشي 155
البشاشه حباله الموده.156
گرنهان دارد كسي سري ،توان دريافتن دركنار روي آن كس يا دراثناي زبان157
ما أضمر أحد شيئا الا ظهر في فلتات لسانه و صفحات وجهه.158
گر ندانند ازقصور خويش چيزي مردمان دشمن آن چيز باشند آشكارا و نهان159
الناس أعداء ما جهلوا.160
چون طمع بر قبه خضرا برافرازد علم عقلهاي زيركان ازپا در افتد در زمان161
اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع.162
فيض كاشاني، ملامحسن (1091-1007 هـ . ) وي نيز از عرفاي بزرگ دوره صفويه است. اين عارف بزرگ معارف سرشار از حكمت اميرالمؤمنين را به نظم كشيده كه نمونهاي از آن در زير آورده ميشود:
عرفان طلب نخست و پس آنگاه بندگي بي معرفت عبادت عابد تمام نيست163
اولالدين معرفته، و كمال معرفته التصديق به، و كمالالتصديق به توحيده. 164
مسجود هرفرشتـه و محبــوب روح قدس يا رب چـه گوهر است نهان زير خاك ما
فيض از زبان خويش نميگويد اين سخن حـرفي است از زبــان امامان پـــاك ما165
فقال سبحانه ... و هوالعالم بمضمرات القلوب و محجوبات الغيوب ... « اني خالق بشرا من طين، فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين ... ».
چشـم بصيرتت بخــود نور پذير كي شود نــور بصيـرت دل از صـاحب انما طلب
شــرع سفينه نجات، آل رسـول ناخدات ساكن اين سفينه شو دامن ناخدا طلب167
اشاره است به آيه: « انما وليكمالله والرسول و الذين . » 5 المائده، و حديث نبوي:« انما مثل اهل بيتي مثل سفينه النوح و سخنان اميراالمؤمين(ع):
« ايهاالناس، شقوا امواج الفتن بسفن النجات .»168 و نيز اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايد: « انظروا اهل بيت نبيكم، فالزموا سمتهم، اتبعوا أثرهم ».169
ايمان درست عشق كايشان دارند هــرچند كه ظاهري پريشان دارند
مفتاح حقايقي كه مي جويي فيض ز يشان غافل مشو كه ايشان دارند170
اين دو بيتي در وصف پرواپيشگان است با اقتباس از سخن اميرالمؤمنين كه ميفرمايد:
فينظر اليهم الناظر فيحسبهم مرضي و ما بالقوم من مرض، و يقول خولطوا ولقد خالطهم امر عظيم.171
اقتباس از مضامين سخنان حكمتآميز و سرشار ازعرفان اميرالمؤمنين، نه منحصر به همين شاعران است و نه منحصر به اشعار شاعران، بلكه همه شاعران و اديبان فارسي زبان، و همه عارفان و حكيمان و نويسندگان و شاعران مسلمان، به هر زباني، از اين حكمتها و گوهرهاي زندگي بخش و انسان ساز، آثار خود را، آراسته و مزين كردهاند كه در اين نوشتار تنها به نمونههايي از اشعار بسنده شد. تتبع در آثار همه شاعران، از آغاز تاكنون، و در آثار همه نويسندگان، نياز به فرصتي بيشتر و نوشتاري گسترده دارد. اميد است ديگران اين راه را بپيمايند و به مقصد نهايي برسند.
5. خلاصه و نتيجهگيري
اميرالمؤمنين امام عليبنابيطالب(ع) در رويارويي با نيازها، پرسشها، دشواريها و پيشامدها سخناني به زبان آورده كه هم از لحاظ لفظ زيبا و جذاب و سرشار از فصاحت بود، و هم از نظر محتوا و معنا حكمت آميز و آموزنده. لذا از همان روزگار زندگاني اميرالمؤمنين(ع) شيفتگان سخنانش به حفظ و كتابت و نقل آنها همت ميگماشتند، و شمار قابل توجهي از گردآورندگان حديث و نويسندگان و اديبان و شاعران، سخنان آن بزرگوار را زيور بخش آثار و گفتار خود ميكردند. پس از اينكه اديب سخنور و دانشمند سخن شناس، سيد رضي درسال 400هـ . گزيدهاي از سخنان اميرالمؤمنين(ع) را در مجموعهاي به نام نهجالبلاغه گرد آورد، شاعران و نويسندگان بيشتري، در زبان عربي و فارسي، به ويژه از ميان عارفان و شاعران حكيم، به اقتباس و تضمين و تلميح و ترجمه آن سخنان پرداختند.
در اين نوشتار متأثر شدن ادبيات فارسي، به ويژه دربخش شعر، با نقل آثاري از شاعران و بزرگان زبان فارسي، از رودكي تا فيض كاشاني، يعني از عصر ساماني تا صفوي، به عنوان نمونه نشان داده شده است.
بديهي است اين بررسي جامع و كامل نيست، زيرا گردآوري همه آثاري كه از سخنان اميرالمؤمنين(ع) به گونهاي متأثر شدهاند، نياز به تأليف چندين جلد كتاب دارد و از عهده اين نوشتار بيرون است. به اميد آنكه پژوهشگران اين كار كوچك و ناقص را دنبال كنند و به كمال رسانند.
يادداشتها
1. ابن ابي الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 1، مقدمه، ص 24
2. جرداق، جرج، روائع نهجالبلاغه، ص 9
3. زيدان، جرجي، تاريخ آداب اللغه العربيه، ج 2، ص 541
4. زندگي سيدرضي برگرفته ازمنابع زير است :
رضي، سيد، ديوان اشعار(2جلد)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، بي تا
ضيف، شوقي، تاريخ الادب العربي، ج 5
جعفري، سيد محمد مهدي، سيدرضي، طرح نو، تهران، چاپ دوم 1378
5. رودكي، ديوان، به تصحيح سعيد نفيسي، بي تا، بي نا، ص 15
6. نهجالبلاغه، ط 49 7. ديوان، ص 215
8. نهج، ح 217 9. شاهنامه (چاپ مسكو)، ج 4، بيت 3214
10. نهج، ط 82 11. شاهنامه، ج 4 بيت 3158
12. نهج، ط 34 13. شاهنامه، ج1، بيتهاي 4 تا 6
14. نهج، ط 49 15. همان، ط 1
16. همان، ط 186 17. شاهنامه، ج 1 آفرينش عالم
18. نهج، ط 1 19. شاهنامه، ج 4، بيت 826
20. نهج، ح 370 21. شاهنامه، ج 2، بيت 526
22. نهج، وص 31 23. تحليل اشعار ناصر خسرو، ص98
24. نهج، ح 81 25. تحليل اشعار، ص26
26. نهج، ح 153 27. ديوان ناصر خسرو، ص93
28. نهج، ط 108 29. ديوان، ص
30. نهج، وص 31 31. ديوان، ص87
32. نهج، ط 233 33. ديوان، ص52
34. نهج، 68 و ح 119 35. ديوان، ص 507
36. نهج، ح 119 37. ديوان، ص 348
38. نهج، ح 226 39. ديوان، ص
40. نهج، ط 191 41. ديوان، ص 214 و 308
42. نهج، ط 2 43. رشيد وطواط، مطلوب كل طالب، ص 126
44. نهج، ح 226 45. مطلوب، ص 127
46. نهج، ح 219 47. مطلوب، ص 93
48. نهج، ح 71 49. مطلوب، ص 70
50. نهج، ح 192 51. مطلوب، ص 125
52. نهج، ح 38 53. حديقه الحقيقه، ص 453
54. نهج، ك 160 55. حديقه، ص 453
56. نهج، ط 239 57. حديقه، ص 245
58. نهج، ط 144 59. نظامي، مخزن الاسرار ،ص
60. نهج، ح 250 61. نظامي، خسروشيرين ، ص
62. نهج، وص 31 63. عطار نيشابوري، منطق الطير، مقدمه
64. نهج، ط 1 65. عطار، منطق الطير، مقدمه
66. نهج، ط 65 67. عطار، منطق الطير، مقدمه
68. نهج، ط 49 69. عطار، منطق الطير، مقدمه
70. نهج، ط 91 (الاشباح) 71. همان، ط 1
72. عطار، منطق الطير، مقدمه 73. نهج، ط 1
74. عطار، منطق الطير، مقدمه 75. نهج، ط 156
76. مولانا جلال الدين، مثنوي، دفتر اول 77. همان
78. نهج، وص 31 79. مثنوي، دفتراول
80. نهج، ك 234 81. مثنوي، دفتر اول
82. نهج، وص 31 83. مثنوي، دفتر دوم، بيت 845
84. نهج، ح 148 85. مثنوي، دفتر اول
86. نهج، ط 100 87. مثنوي، دفتر دوم
88. نهج، ح 97 89. مثنوي، دفتر دوم
90. نهج، ح 79 91. مثنوي، دفتر ششم
92. نهج، ح 250 93. مثنوي، دفتر سوم
94. ابن ابي الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 4، ص 532
95. مثنوي، دفتر ششم 96. نهج، ك 127
97. مثنوي، دفتراول، ب 638 98. نهج، ح 154
99. سعدي، گلستان، ديباچه 100. نهج، ط 1
101. گلستان، باب سوم، ص118 102. نهج، وص 31
103. لستان، باب سوم، ص120 104. نهج، ح 56
105. بوستان، باب هفتم، ب 3065 و3066 106. نهج، ح 134
107. گلستان باب اول، ص 59 108. نهج، ح 148
109. بوستان، باب چهارم، ب2362 110. نهج، ح 222
111. بوستان، بيت 2704 112. نهج، ح 229
113. گلستان، ديباچه 114. نهج، ح 425
115. گلستان، ديباچه، ص53 116. نهج، ح 471
117. گلستان، باب هشتم 118. نهج، ح 475
119. خردنماي جان افروز، ص 20، قطعة 10 120. شيخ محمود شبستري، مجموعه آثار، ص84
121. نهج، ط 1 122. سعادت نامه، ص 176و 184
123. نهج، ط 1 124. گلشن راز، ص 92
125. نهج، ط 16 126. سعادت نامه، ص 174
127. گلشن راز، ص 72 128. نهج، ط 91
129. نهج، ط 182 130. گلشن راز، ص 85
131. نهج، ط 1 132. ديوان حافظ، غزليات، حرف د
133. نهج، ح 153 134. ديوان جامي، ص 211
135. ديوان، ص 365 136. نهج، وص 31
137. ديوان، ص 35 138. نهج، ط 1
139. ديوان، ص 738 140. نهج، ط 49
141. ديوان، ص 98 142. نهج، ط 97
143. وحشي بافقي، ديوان، ص 423 144. نهج، ط 154
145. همان، ط 2 146. ديوان، ص 386
147. نهج، ط 186
148. اين شرح بوسيله منصور پهلوان ويراستاري و انتشارات ميقات درسال 1364 تا 1366درسه جلد منتشر
كرده است. 149. مولا فتحالله كاشاني، تنبيهالغافلين، ج 1، ص 51
150. نهج، ط 1 151. تنبيه الغافلين، ج 1، ص 64
152. نهج، ط 1 153. تنبيه الغافلين، ج 2، ص 87
154. نهج، ك 120 155. تنبيه الغافلين، ج 3، ص 285
156. نهج، بخشي از ح 2 157. تنبيه الغافلين، ج 3، ص 295
158. نهج، ح 21 159. تنبيه الغالفين، ج 3، ص 378
160. نهج، ح 165 161. تنبيه الغافلين، ج 3، ص 393
162. نهج، ح 206 163. ديوان فيض كاشاني، ص 36
164. نهج، ط1 165. ديوان، ص 7
166. نهج، ط 1 167. ديوان، ص 33
167. نهج، ط 5 168. همان، ط 97
169. ديوان فيض، ص 180 170. نهج، ط 193
منابع
ابنابيالحديد. (1959م). شرح نهجالبلاغه. موسسه مطبوعاتي اسماعيليان، قم (ازروي چاپ افست، بيروت).
جامي، نورالدين عبدالرحمان. (). ديوان.
جرداق، جرج. (). روائح نهجالبلاغه، الشركهالشرقيه، بيروت، بيتا.
جعفري، سيد محمدمهدي. (1380). آموزش نهجالبلاغه، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران.
______ . (1372). پرتوي از نهجالبلاغه، سازمان چاپ و انتشارات، تهران.
سيد رضي. (1378). طرح نو، تهران، چاپ دوم.
حافظ شيرازي، خواجه شمسالدين. (). ديوان غزليات، به تصحيح و مقدمه سيدابوالقاسم انجوي شيرازي، محمد علي علمي، تهران، بيتا.
دشتي، محمد و محمد كاظم محمدي. (1364). معجمالمفهرسلالفاظ نهجالبلاغه، مؤسسه النشرالاسلامي، قم.
رودكي، ابوعبدالله. (). ديوان، به تصحيح سعيد نفيسي، بينا، تهران، بيتا.
زيدان، جرجي. (). تاريخ آداب اللغهالعربيه، مكتبه الحياه، بيروت، بيتا.
سعدي شيرازي، شيخ مصلح الدين. (1370)، گزيده گلستان، به انتخاب و توضيح دكتر غلامحسين يوسفي، انتشارات سخن، تهران.
سعدي، شيخ مصلحالدين. (1370) .بوستان، به تصحيح و انتخاب دكتر غلامحسين يوسفي، انتشارات سخن، تهران.
سيد رضي. (1406هـ .ق). ديوان شعر، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران.
______ . (1967م). نهجالبلاغه، به تصحيح دكتر صبحيالصالح، دارالكتاباللبناني، بيروت.
شبستري، شيخ محمود. (). سعادت نامه.
گلشن راز.
مجموعه آثار.
شهيدي، سيد جعفر. (1360). بهره ادبيات ازسخنان علي عليه السلام (مقاله منتشرشده دريادنامه كنگره هزاره نهجالبلاغه) تهران.
______ (1368). ترجمه نهجالبلاغه، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، تهران.
ضيف، شوقي. (1980م). تاريخ الادب العربي(ج5 عصرالدول والامارات )، دارالمعارف، قاهره.
عطار نيشابوري، شيخ فريدالدين. (1363). منطق الطير، به تصحيح و تعليقات و حواشي دكترمحمد جوار مشكور، انتشارات الهام، تهران.
فردوسي طوسي، حكيم ابوالقاسم. (). شاهنامه، سازمان انتشارات كتابهاي جيبي، تهران، بيتا.
فروزانفر، بديع الزمان. (1361). احاديث مثنوي، انتشارات اميركبير، تهران، چاپ سوم.
فيض كاشاني، ملامحسن. (1354). كليات اشعار، به تصحيح و مقابله محمد پيمان، كتابخانه سنائي.
محقق، مهدي. (1348). تحليل اشعار ناصرخسرو، انتشارات دانشگاه تهران، تهران.
مينوي ، مجتبي.(1357). ديوان ناصرخسرو، نشرموسسه مطالعات اسلامي دانشگاه مك گيل، تهران.
مستوفي، ابوالفضل يوسف بن علي. (1368). خرد نماي جان افروز، با مقدمه و تصحيح و تعليقات دكتر محمود عابدي، مركز نشر فرهنگي رجاء ، تهران.
كاشاني، مولي فتحالله. (1364). تنبيه الغافلين و تذكره العارفين، نشرميقات، تهران.
مولوي، جلالالدين محمد. (1373). مثنوي معنوي، به كوشش دكتر توفيق سبحاني، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران.
وحشي بافقي، كمالالدين. (1347). ديوان اشعار، به تصحيح حسين نخعي، انتشارات اميركبير، تهران، چاپ سوم.
وطواط، رشيد. (1365). مطلوب كل طالب، با مقدمه و تصحيح محمود عابدي، بنياد نهجالبلاغه، تهران .